تبليغاتX
غبارآلوده مهروماه...زمستان است
یکشنبه دهم خرداد 1388
کروبی یا موسوی؟کروبی!
قصد قانع کردن کسی را ندارم.چون کار من نیست.اینها فقط بخشی از دلایلم برای عدم حمایت از موسوی و طرفداری از کروبی است:

موسوی انسان خوبی است.شریف است.بیست سال سکوت کرده است و از نظر مردم چندان چون کروبی از حکومت نیست.ساده است.ضمنا آخوند هم نیست.اما اینها تمام هست و نیست ها نیست.موسوی چون خاتمی قدرت تعامل ندارد.و این تعامل به معنای سازش نیست.تعامل یعنی با مذاکره کارت را پیش ببری.کاری که کروبی بهتر از عهده اش بر می آید.موسوی روشنفکرتر از کروبی است و این اصلا خوب نیست.روشنفکران به قطع سیاستمداران خوبی نیستند.موسوی تیم محکمی چون کروبی ندارد.دولت موسوی احتملا همان دولت میانه روی دوم خاتمی است.ولی کروبی می تواند دولت محکمتری( و نه لزوما روشنفکر تری) داشته باشد و همان طور که تیم محکمتری بسته است.از نظر اقتصادی موسوی حرف مهمی را نزده است و برنامه ای  اجرایی ارایه نداده است.اما کروبی حرف دارد.برنامه دارد.کرباسچی و عبدی دارد.موسوی از حظور نظامیان در سیاست دفاع کرده است. کاری که احمدی نژاد هم صریحا جرات اعلام آن را ندارد.در حالیکه نامه نگاریهای کروبی در این چهارسال را همه به خاطر دارند.موسوی در حال مخدوش کردن معانی اصلاح طلبی و اصولگرایی است و این فاجعه است که عیار اصلاح طلبی بشود موسوی و خاتمی.به خدا فاجعه است.

+ نوشته شده توسط فرهاد شکیبا
شنبه دوم خرداد 1388
اطمینان دارم.نه از مهدی کروبی.ازمحافظه کاری میرحسین.پس:

من به مهدی کروبی رای می دهم.

+ نوشته شده توسط فرهاد شکیبا
دوشنبه هجدهم آذر 1387
۱-هیچ چیز رشک انگیزی در کارنامه احزاب اصلاح طلب وجود ندارد.در همه شان نوعی بی توانی،عقیمی و ضعف هوار می زند.از مشارکت که خانه روشنفکران دینی بیشتری است تا مجاهدین انقلاب و کارگزاران واعتماد می که از بقیه دگم تر به نظر می رسد.احزاب میکرونی دیگر هم که جای خود دارند.تا اینجا درست!اما بحث در این است که با این ناتوانی تاریخی حزب در ایران می توانیم یا اجازه داریم یا به منفعت است که با طرح مباحث نابود کننده ای چون دولت وحدت ملی ریشه کپک زده و در حال زوال همین چند حزب باقی مانده را بخشکانیم؟اصلن ائتلاف اصلاح طلبان مگر جز برای رسیدن به قدرت و پیروزی بر رقیب است؟و آیا  این هدف اینقدر ارزش دارد که به خاطر آن مثلا مشارکت و اعتماد ملی بر یک سفره بنشینند و تمام اختلافات ذاتی شان را فراموش کنند؟

کدام به نفع دموکراسی است:دولت وحدت ملی یا انتخابات حزبی؟

۲-خاتمی که رفت هیچ کس ناراحت نبود.حتی همه آن کسانی که با چراغهای خاموش و در حالیکه شعار مترقی عبور از خاتمی را نفی می کردند،از او عبور کردند .امروز اما اوضاع گویا فرق کرده است.خاتمی دوباره شده است ناجی.و این تنها نکته غم انگیز ماجرا نیست.غم انگیزتر آنست که عده دیگری کروبی را ناجی می دانند!!و البته طبیعی است که وقتی گزینه ی قابل تامل و با ارزشی چون عبداله نوری با بی اعتنایی اصلاح طلبان مواجه می شود همین می شود که هست!!

۳ـابراهیم یزدی خواستار حذف ولایت فقیه از قانون اساسی ایران شده است.همین!این نکته چقدر مهم است؟

 ۴-نه پیپ می کشم/ نه پاپیون می زنم/ و نه هیچ کنفراس رسمی مرا به رسمیت نمی شناسد/ ای ایستاده در چمن آفتابی معلوم/ وطن من.../ کجای جهان اینهمه پنجره برای تنفس باز شده است...!!!(سلمان هراتی-از وبلاگ بی سیبی)

+ نوشته شده توسط فرهاد شکیبا
دوشنبه سیزدهم آبان 1387
آینده شما
 
اول :هشت ماه تا خرداد هشتاد وهشت باقی است و همه جیز به طور حیرت انگیزی"طبیعی" دنبال می شود.طبیعی از آن جهت که اگر حداقل در سه سال گذشته پروسه ورود و خروج اصلاح طلبان در انتخابات را بررسی کنیم،به نتایجی بغایت تکراری و شبیه به هم خواهیم رسید که پیش بینی هشت ماه آینده را آسانتر می کند.اما در واقع مشکل اصلی همان"طبیعی" بودن اتفاقات آینده و "عادی شدن" آنچه که قرار است بر اصلاح طلبان بگذرد، است.داستان از آنجا آغاز می شود که کسانی که سه سال پیش از "اصلاحات،یک گام به جلو" دم می زدند و در بسیاری از موارد با چراغهای خاموش و در لفافه از خاتمی عبور کرده بودند،اینک و در پی مسایلی که روزنه های ورود به حاکمیت را برای آنان روز به روز بسته تر می کند،به خاتمی باز می گردند و تنها کسی را که توان پیروزی بر احمدی نژاد و دوستان را داراست،خاتمی و اقبال سه باره مردم به او می دانند.از نظر این اصلاح طلبان برای حفظ دستاوردهای دموکراتیک مردم "چاره ای!!!" جز شرکت در انتخابات وجود ندارد.از طرف دیگر،دسته دومی هم وجود دارد که چون دسته اول خود را اصلاح طلی می داند و مانند انتخابات گذشته،بدون پرده پوشی و صریح،کسی را نامزد ورود به انتخابات کرده است که به گمان بسیاری از اصلاح طلبان سنتی و محافظه کار،در نتیجه نفوذ در حاکمیت و همدلی بیشتر با جناح مقابل و داشتن"برگ برنده"،شانس اصلی جناح چپ برای دولتداری مجدد است.این دسته برای شرکت در انتخابات پیش شرطی ندارد و حضور در فضای سیاسی کشور را حق خود می داند و قهر فرزندان نظام را از انتخابات درست نمی پندارد.اما تنها کافیست که اصلاح طلبان_هر دو دسته _ عزم ورود به انتخابات کنند.در این هنگام است که مشکلات یکی یکی قطار می شوند.اول عبور از ردصلاحیت هاست که یقه دسته اول را محکحتر می گیرد و اگرچه دسته دوم هم از آن در امان نیست،اما این "پیشرو" ها هستند که طعم گس حذف را بهتر می چشند.با فرض عبور از این مرحله_ البته اگر با حکم حکومتی  و اما و اگر همرا نباشد _مشکلات اصلی آغاز می شوند.دستگاه تبلیغاتی جناح راست به نفع کاندیدای راستگرا فعال می شود.اگر خاتمی یا کروبی هرکدام به نفع دیگری کنار بکشد،محافظه کاران را ساده تر است که هجمه های تبلیغاتی را بر یک نفر متمرکز کنند.اصلاح طلبان پا در مسابقه ای گذاشته اند که از رختکن تا رینگ و از داور تا ناظر روی خوشی به آنان ندارند.چپ ها _هر دو دسته_ اعتراض می کنند و در حالیکه خطر تضعیف جمهوریت را گوشزد کرده،اعلام می دارند که فعالیت را با قدرت ادامه می دهند. و برای اینکه مدل       " بازی" مورد علاقه محافظه کاران را که به آنان تحمیل می شود،بهم زنند،از مردم حضور در انتخابات و رای به اصلاح طلبان را تمنا می کنند.غفلت اما اینجاست که بازی مورد علاقه راستگرایان،نه مسابقه ی بدون رقیب، که در هم شکستن حریف دست و پا بسته است.پس با همچنان طبیعی رفتار کردن دنیا را به کام راستگرایان شیرین نگه می دارند.در هر صورت انتخابات برگزار می شود و نتایج اعلام می گردد.(با توجه به اینکه اینروزها سهل ترین کارها،نشستن و فرض کردن است!)فرض می کنیم که پیروز انتخابات نامزد جناح چپ _ البته آنزور که دکتر علوی تبار تشریح می کند،یعنی حداقل با پنج ملیون اختلاف رای _ است.در این حالت هر چند بعضی رسانه های اصلاح طلب این پیروزی را شکست محافظه کاری تحلیل می کنند،اما به یقین بازگشت رای مردم به دولتداران گذشته،بیشتر از هر دلیل به علت ناچاری است.از طرفی در این هنگام ساده لوحانه و سرخوشانه ترین رفتار،جشن اضلاح طلبان برای پیروزی در انتخابات است فارغ از آنکه حقیقت همچنان تلخ خواهد بود.جناح راست چون خرداد هفتاد و شش،یکدست می شود و فتیله اختلافات تا اطلاع ثانوی پایین می آید.فعالیتهای ضد دولتی  و قانون شکنانه آغاز می شود.چند روز یکبار دولت بحرانی را در پیش دارد.برنامه چهارم توسعه حال و روز خوبی ندارد.باید چند برابر سرعت معمولی حرکت کرد تا شاید به نقطه پایان اصلاحات هست ساله رسید.با تعارف و محدودیتهایی که رییس جمهور اصلاح طلب با نهادهای موازی و انتصابی وغیر قانونی دارد،مصایب همچنان سرزنده تر از قبل ظهور می کنند.صداوسیما چون دوازده سال قبل خبر گفتاردرمانی رییس جمهور را به چند ثانیه پایانی بخش های خبری تبعید می کند.مردم حال و روز خوبی ندارند.سخنگوی دولت اعلام می کند ما مشغول اصلاح کارهای دولت قبلی هستیم هنوز.مردم از یدیگر می پرسند که مگر هشت سال در قدرت بئدند چه گلی سرمان زده اند؟نمی شود حتی کارهی دولت قبل را اصلاح کرد. اندک اعتبار خاتمی یا کروبی- اگر مانده باشد دیگر ـ  به طرز فاجعه انگیزی در حال سقوط است...و اینها،تنها مصایب در زمان پیروزی است که شکست دوباره، اصلاح طلبان را دردناک تر است.در فرض دوم اگر با شکست چپ ،انتخابات با حرف و حدیث همراه باشد،اصلاح طلبان اعتراض می کنند.همه چیز به طرز حیرت انگیزی معمولی است.جناح راست اشتباهات گذشته اصلاح طلبان را عامل شکست چندباره آنان می داند.چپ معترض است و در مدنی ترین رفتار ممکن،مقاله می نویسد و شعرهای(بخشید شعار!!!) سه گانه انقلاب را گوشزد می کند.شورای نگهبان نگهبان نتایج را تایید کرده و اعلام می دارد هر کسی اعتراضی دارد"کتبا" اعلام کند.راست پیروزی بزرگ ملت مسلمان ایران را سرفصلی جدید در جنبش عدالت خواهانه مردم می داند و نبود هیچ شکایت کتبی توسط نامزدهای اصلاح طلب را نشانه ای دیگر از هوچی گری چپ هنگام شکست تحلیل می کند.چپ مصاحبه می کند.کاندیدای شکست خورده اصلاح طلبان اگر خاتمی باشد،دیگر خاتمی بیست ملیونی نیست.مهرورزی حداقل به اندازه عمر یک دولت دیگر ادامه می یابد...پایان.
 
 
 
 
 
 
و یک سوال:آیا تجربه نهضت آزادی در خروج(اخراج) از حاکمیت تمامی این نوشته را زیر سوال می برد؟
 
 
+این روزها فیلم بین شده ام.بدجوری هم گیر کرده ام.نمی دانم کدام باشکوه تر است:آبی  یا پالپ فیکشن ؟سکانس های دیوانه کننده تارانتینو یا موسیقی مسحور کننده زبیگنیو پرایسنر برای کیشلوفسکی؟
+ نوشته شده توسط فرهاد شکیبا
شنبه بیست و سوم شهریور 1387
پارلمان کدام اصلاحات؟
بعد از گذشت سه سال از خروج آخرين بازماندگان اصلاح طلب از دايره حاكميت، هنوز هم جدي ترين نقد "اصلاح طلبان و تحول خواهان منتقد اصلاحات هشت ساله"،همانا عدم نقد دقيق و البته بي رحمانه اصلاح طلبان،از منش،رفتار و برنامه هاي خود در طي دوران اصلاحات است.از نظر  اين منتقدان كه هنوز دل در گروي اصلاح دارند،بزرگترين شانس اصلاح طلبان اين است كه بعد از آنها تفكر و برنامه هايي به قدرت رسيده است كه اساسا با روح و تفكر هر گونه اصلاح از جنس اصلاح طلبانه،سر ناسازگاري دارد.و از اين جهت است كه اصلاح طلبان بدون هيچ نقد جدي و تحرك و پوست اندازي و فقط در اثر نمايانگر شدن تفكر و برنامه هاي موجود در قدرت ،به انتخابات و دولت ،اميد بسته اند  و در فكر بازگشتند.بر اين اساس و در سه ساله گذشته و در بزنگاه هر انتخاباتي،نه نقدي محكم بر گذشته ديده شده و نه برنامه جديدي براي آينده.از نظر دوستان اصلاح طلب راه نجات ادامه همان تفكر و برنامه هاي آقاي خاتمي است.پس در ادامه همين روند و تا امروز _ حدود نه ماه به انتخابات دهم رياست جمهوري_ در نوشته ها و گفته هاي اين دوستان هر چه هست همان برنامه هاي قبلي است كه البته گاه مشمول مرور زمان دچار جرح و تعديلهاي محدودي شده است.اما،گويا در اين ميان تنها يك نكته نو ظهور كرده است كه اميد را دوباره به اصلاح و اصلاح طلبان پر رنگ مي كند.و آن چيزي نيست جز طرح  آقاي دكتر نجفي براي بررسي و انتخاي نامزدهاي رياست جمهوري در جناح اصلاح طلب.
دكتر نجفي _ كه ميان اصلاح طلبان به فردي عملگرا معروف است _ اخيرا با نوشته اي در مجله شهروند امروز _ با نام "پارلمان اصلاحات"_ و البته قبلتر با مصاحبه اي با روزنامه اعتماد،به تبيين نظرات خود درباره چگونگي انتخاب "يك"نامزد رياست جمهوري در ميان اصلاح طلبان پرداخته است.نگارنده در اين نوشتار نه قصد تشريح دوباره پيشنهاد آقاي دكتر نجفي را دارد و نه قصد ناكارامد و بلند پروازانه جلوه دادن بي چون و چراي آن.بلكه هدف،بحث و بررسي درباره طرحي است كه اگر عملي شود بدون شك نقطه عطفي خواهد بود در تاريخ اصلاح طلبي دوم خردادي.از اين منظر و با دقيق شدن در نوشته آقاي دكتر نجفي سوالات و ابهامات و نكاتي به ذهن مي رسد كه قطعا روشن شدن آنها بيش از پيش به چگونگي عملي شدن و "تا چه اندازه موفق بودن" اين طرح كمك خواهد كرد:
اول:پرسش اول همانا مهمترين ابهام است:چه كساني اصلاح طلب هستند؟چه كساني فكر مي كنند كه اصلاح طلب هستند؟و چه كسي اصلاح طلبي را تعريف مي كند؟مي دانيم كه جناح  اصلاح طلب از منتهي اليه راست تا منتهي اليه چپ خود داراي تفكرات و ديدگاه هايي مختلف و گاه در برابر هم است.كه البته در اين ميان همه در مسالمت آميز بودن،مدني بودن،صلح جويانه بودن و در چارچوب قانون اساسي بودن اصلاح طلبي،اتفاق نظر دارند.پس مسءله اينجاست كه چه كساني حق وارد شدن به كنگره مورد نظر، را دارا هستند ؟از طرفي آيا گروه ها و افرادي كه در بالادست، پرقدرت تر  وبا نفوذتر هستند مي توانند از ورود تفكرات ديگر كه به زعم قدرتمندان خارج از ساختار عمل مي كنند،به اين شورا يا مجمع يا پارلمان يا كنگره جلوگيري كنند؟به بيان ديگر آيا مي توان و يا حق داشت با دلايل و بهانه هايي از بسط تفكرات ديگر گروه هاي تحول خواه و اصلاح طلب _ كه در طي اين سالها همواره و البته در پيروزي انقلاب اسلامي اعتقاد خود را به فعاليت درون كشور و چارچوب نشان داده اند_در مجمع مورد نظر ،جلوگيري كرد؟البته آقاي دكتر نظر خود را اعلام كرده اند:"...بايد از تمامي گروه هايي كه خود را در اردوگاه اصلاح طلب "تعريف مي كنند" دعوت به عمل آيد...".ولي آيا نظر ديگر "بزرگان اصلاح طبي" هم همينطور خواهد بود؟
دوم:آقاي دكتر پيشنهاد داده اند كه سهم هر جريان يا حزب يا گروهي از آراي كنگره،در مرحله اول با توافق و چانه زني گروه ها مشخص شود.با فرض اينكه اين پيشنهاد در كنگره اول به كرسي نشست و سهم ها با توافق مشخص شدند_كه خود ايده اي خوش بينانه است_،از آن پس و در مجمع هاي بعدي سهم ها چگونه مشخص مي شوند؟آيا هر گروه يا فردي كه قدرت چانه زني بهتر _ ونه لزوما وزن و حتي كارامدي بيشتر _دارد،مي تواند بر سهم گروه خود بيافزايد و ديگري كه به هر دليل قدرت لابي گري كمتري دارد از سهم اندكي برخوردار شود؟از طرفي اگر سهم هر جريان يا حزب را متناسب با "وزن سياسي" آن در نظر بگيريم،كار پيچيده تر مي شود.وزن هر جريان سياسي چگونه سنجيده مي شود؟اصلا "وزن هر جريان" يعني قدرت نفوذ و تاثير آن تفكر، در حاكميت يا مردم؟اگر معيار، وزن در حاكميت است،آيا بهتر نيست به جاي كنگره "اصلاح طلبان"، نامي ديگر بر آن بنهيم؟و اگر وزن را مردم و عقايدشان تعيين مي كند،وقتي در نهايت "پارلمان اصلاحات"در هر انتخاباتي ليست يا فردي را به مردم معرفي مي كند كه مورد تاييد همه جريانات اصلاح طلب است،چگونه مي توان ميزان نفوذ و وزن هر تك جريان و تك حزب و تك تفكر را بين مردم مشخص كرد؟
سوم:رابطه كنگره و احزاب با جريانهاي اجتماعي چگونه خواهد بود؟اگر با كمي "ترديد" جرياناتي جون حركتهاي زنان،دانشجويان و كارگران را در زمره اصلاح طلبان تعريف كنيم،آنگاه سهم هر كدام و مهمتر از آن نقش هر كدام در تصميم گيري ها چه اندازه خواهد بود؟آيا مي توان اينگونه جريانات را كه به دليل ماهيتشان رابطه تنگاتنگ با عامه مردم و جامعه دارند و از اين نظر يك گام از احزاب جلوتر هستند،را حزب به حساب آورد و نقش بي بديلشان را در پيروزي هنگام فرآيندهاي مردمي و دموكراتيك چون انتخابات،ناديده يا كمرنگ مد نظر گرفت؟از طرفي همانطور كه مي دانيم اينگونه جريانات به علت ملموس تر بودن خواسته ها و نيازهايشان گاها پيشروتر از احزاب عمل مي كنند.در اينصورت و در صورت اختلافات غير قابل حل با ديگر اصلاح طلبان،آيا مي توان به بي طرفي گروه حكميت اميد داشت؟
اينها تنها چند نكته كلي درباره طرح مورد نظر دكتر نجفي بودند.كه اميد است با طرح چنين بحثهايي بيش از هر زمان ديگر به فرآيندي دموكراتيك دل بست تا به قول آقاي دكتر نجفي روش "منسوخ پدرسالارانه"انتخاب نامزد اصلاح طلبان _ كه البته اين روزها همچنان طرفدار كم ندارد و از نوشته ها وگفتگوها مشخص است_جاي خود را اين بار به دموكراسي در عمل بدهد.چيزي كه اين روزها مهمتر و مورد نيازتر  از هر پيروزي در هر انتخاباتي است.
 
 
 
 
 
این نوشته حدود یک ماه قبل در کارگزاران منتشر شد.اینکه چرا بعد از طرح آقای نجفی هیچ استقبالی از آن نشد باز هم مثل چهره نامناسب اصلاح طلبان را در مواجه با دموکراسی به نمایش می گذارد.ولی سوال اینجاست که آیا طرح پارلمان اصلاحات بلند پروازانه بود؟و از این مهمتر آنست که اصلا تفاوت اصلاح طلبان و محافظه کاران در چیست؟مگر نه اینکه اصلاح طلبان قرار است به دموکراسی پایبند باشند و در برابر رقیبان منادی دموکراسی باشند؟حضور نیافتن خاتمی در اتخابات ـ به عنوان حضوری پدرسالارانه ـ قطعا کمک بزرگی به دموکراسی خواهد بود!!باور کنید.
+ نوشته شده توسط فرهاد شکیبا
یکشنبه سی ام تیر 1387
مواهب و مصائب آمدن و نيامدن خاتمی
1-اين روز ها انتخابات رياست جمهوري سال آينده مهمترين مشغله ذهني اصلاح طلبان است  و هر فرد و گروه و حزبي تا آنجا كه بتواند سعي در تحليل شرائط فعلي و ارائه " ظاهرا" راهكار هايي براي حضور و پيروزي در اين انتخابات ، دارد . در طرف ديگر اما راستگرايان خيالي آسوده تر دارند. براي آنها اگر چه دولتداري احمدي نژاد ، قاليباف ، حداد ، لاريجاني و شايد چند نفر ديگر، داراي تفاوت هايي است ، اما مهم آن است كه براي انتخابات سال آينده " نفر" كم ندارند ، تا سراغ برگ هاي بازي شده شان بروند  و از اين افراد هر كه را  هم در كسوت رياست جمهوري بنشانند برايشان مبارك است از آنجا  كه مهم،در درجه اول حذف تفكر اصلاح طلبي  از عرصه اداره كشور است .
2-بزرگ ترين مسئله ي مجموعه اصلاحات اما ، هنوز حضور يا عدم حضور محمد خا تمي در عرصه انتخابات آينده است . اينكه آمدن خا تمي مواهب زيادي براي اصلاح طلبان و مردم دارد ، اصلي است بديهي و قابل پذيرش ،كه چندان نيازي به شرح و تفصيل ندارد . اما منطق حكم مي كند معايب حضور خا تمي  ، از نياز اصلاحات به تفكري تازه تا كاستي ها و كمبود هاي دولت  هشت ساله خا تمي و غيره هم، به صورتي آشكار بيان و بررسي شود.بر همين اساس اين نوشتار سعي بر آن دارد كه به دو آفت باالفعل  ورود مجدد خاتمي ، و ضربات ناشي از آن بر پيكره كم رمق اصلاحات،  توجهي ويژه داشته باشد.
3-حضور مجدد خاتمي در انتخابات  طرفداران زيادي دارد . طرفداراني كه منطق خود را به طور كلي بر تغيير شرايط موجود استوار كرده ند. از نظر آنان اين تنها خاتمي و شور ناشي از ورود خاتمي و راي به خاتمي است كه مي تواند در برابر حاكميت يك دست و امداد هاي غيبي به راستگرايان ، تفكري متفاوت را بر قدرت بنشاند . اما مشكل اينجاست كه هرچه بيشتر در گفته ها و منطق اين دوستان تمركز كنيم،بيشتر از هر زمان ديگر نشانه هايي از عدم واقع گرايي،بي برنامه گي و عافيت طلبي وعلاقه ي بيش از اندازه به قدرت ديده مي شود.قطعا با حضور خاتمي اءتلاف اصلاح طلبان بهتر و زودتر از هر زمان به دست مي آيد.ولي آيا با اين روش ،حتي در صورت پيروزي مي توان آينده ي خوشي براي مجموعه اصلاح طلبان متصور بود؟
با تمامي احترام به خاتمي و بزرگواريش -كه حتي جناح مخالف را هم به اذعان واداشته است-حضور مجدد وي ادامه داستان غم آلود و نااميد كننده اصلاح طلباني است كه پاياني جز شكست اصلاحات و نا اميدي مردم نداشت و نخواهد داشت.شكستي كه اين بار از دو ناحيه رخ مي دهد:شكست اول،شكست چندباره ائتلافي است كه قرار است با نام اصلاحات، زيبايي كار جمعي در راستاي منافع ملي را به رخ بكشد.اگر چه حضور مجدد خاتمي ائتلاف نانوشته اي را رغم مي زند كه حتي مي تواند منجر به پيروزي گسترده اي شود اما اين ماجراي "دموكراسي در لفظ" و "ناتواني از دموكراتيك عمل كردن " و در يك كلام "حرف درماني" تا چه زماني بايد ادامه پيدا كند؟ وتا چه زمان اصلاح طلباني كه در داخل كشور مناديان دموكراسي و تساهل و تسامح هستند نبايد بتوانند در جمع خود و با توجه به نظرات جامعه،كانديداي واحدي معرفي كنند كه هم مورد تاييد جامعه باشد و هم مورد اطمينان تمامي گرو ه هاي تحول خواه و اصلاح طلب؟و اگر امروز و در شرايطي كه همه چاره كار را اصلاح كشور مي دانند،نتوانند اين كار را كنند آيا ديگر زماني براي احياي گرماي اصلاح از آتشي خاكستر شده باقي مي ماند؟و  با نهايت تاسف عامل تاخير اندازنده و اصلاح منش اصلاح طلبان را به سالهاي بعد، موكول كننده، همچنان،حضور خاتمي است.
4-شكست ديگر اما،خاطره تلخ نااميدي اميد هاي بجا و نابجاي مردم،از هشت سال حاكميت تفكر اصلاح طلبي بر كشور است.اگرچه امروز گروهي سعي در القاي اين نكته دارند كه خرداد هشتاد و هشت"مي تواند" خرداد هفتاد و شش باشد،شواهد چند انتخابات گذشته نتايج بدبينانه تري را نشان مي دهند.واقعيت آنست كه جامعه امروز بيش از آنكه شبيه به يازده سال قبل باشد ،احتمالا همچنان شباهت به تير هشتاد و چهار دارد. و اين زماني است كه هر روزه دلها بيش از آنكه در گروي توسعه سياسي ومدني و فرهنگي باشد،به غلط،در فكر قيمت اجناس و شهريه دانشگاه و اجاره خانه و... است و اتفاقا پاشنه آشيل تفكر خاتمي همينجاست. در حاليكه رقيب ثروت و قدرت دارد،او حتي اگر بخواهد  هم ديگر نمي تواند مردم را با حتي وعده "اقتصاديبهتر" به سمت اصلاحات بكشاند.
5-اينكه اصلاح طلبان در چند انتخابات اخير شكست خورده اند بر همگان واضح است
و دليل اصلي آن نيز همانطور كه بزرگان اصلاحات به آن اذعان دارند،حضور نيافتن عده ي زيادي از مردم در پاي صندوقهاي راي است.كه هم مي تواند ناشي از عملكرد هشت ساله دولت اصلاحات و هم رفتار  دوگانه اصلاح طلبان در برابر بي قانوني هاي انتخاباتي باشد.اما سوال آخر اينجاست،كه حضور مجدد خاتمي در انتخابات چگونه و با چه برنامه اي ( و حتي چه تضميني) مي تواند جمعيت قابل توجه ناراضيان طبقه پايين جامعه را ،كه در چند ساله اخير آرايشان به اردوگاه راستگررايي سريزير شده است، را
متقاعد به شركت در انتخابات و راي مجدد به اصلاح طلبان كند؟از طرفي روشنفكران ناراضي و دانشجويان منتقد، به عنوان نيروهاي اصلي برپاكننده خرداد هفتاد و شش،ميل چنداني به حضور مجدد خاتمي ندارند.زيرا از يكطرف نمي توانند مانند احزاب اصلاح طلب ميانه روي "امتحان پس داده" را در برابر راستروي راديكال برگزينند واز طرفي خاطرات چندان خوشي از دولت پراميد و آرزوي اصلاحات ندارند.
مگر اينكه اصلاح طلبان براي رسيدن دوباره به قدرت نيازي به محذوفان (تحريميان)احساس نكنند كه با توجه به امدادهاي گاه و بيگاه به اصولگرايان، قدرت گرفتن دوباره اصلاحات بدون در نظر گرفتن وجود ناراضيان،خوابي بيش نيست.
 
 
 
 
 
خسرو شکیبایی مرد.به همین راحتی.دیگر نمی توانم بغض هایش را ببینم.صدایش هم دیگر تکانم نمی دهد.نگاهش دیگر آتش نخواهد زد و باز بغض هایش و بغض هایش...هی!هی !هی!گریه لعنتی حالا کجایی که می خواهمت؟
+ نوشته شده توسط فرهاد شکیبا
سه شنبه یازدهم تیر 1387
سه ماه و یک روز
1-مصاحبه سوسن شریعتی با احسان به نظرم یکی از بهترین مطالب چند ماه اخیر شهروند بود.نه از این نظر که برادر و خواهر حرفهای خیلی تندی زده اند و یا سیستم را به چالش کشیده اند.چیزی که من در این مصاحبه می بینم که در خیلی نوشته ها و گفتگوها نیست(هر چند احتمال اینکه من کلن در اشتباه باشم هم کم نیست)صداقت مصاحبه شونده است.احسان شریعتی بعد از این همه سال در غرب لیبرال نفس کشیدن هنوز با شهامت فریاد می زند که سوسیالیست است.و از آن جالبتر اینکه مثل دوستان دوم خردادی مان بعد از سی سال استحاله نشده تا آرمانگرا بودن را با مصلحت اندیشی های عجیب و غریب عوض کند.احسان در عین نزدیکی ظاهری به اصلاح طلبان مذهبی به شدت از آنان دور است.او هنوز دلشیفته گرامشی و لوگزامبورگ است و سر در گرو سوسیالیسم دموکراتیک دارد.ممکن است کاملا در اشتباه باشد.ممکن است سی سال دوری از ایران خیلی چیزها را از یادش برده باشد.ممکن است مثل شریعتی بزرگ،در توهم سوسیالیسم زندگی کند. ممکن است از چپ گرایی او هم تفکر اقتدارگرایانه دیگری سر بر آورد.و خیلی ممکنهای دیگر.ولی برای من هنوز هم یک چیز مهم است.اینکه احسان شریعتی نان به نرخ روز نیست که اگر بود الان در همین مملکت گل و بلبل خودمان کاسبی ای با نام پدرش بهم زده بود.عقیده اش را صراحتا اعلام می کند و به آن ایمان دارد حتی اگر حقیقت، دیدن واقعیت را برایش سخت کرده باشد.

۲-نوع برخورد اصلاح طلبان با پدیده ای به نام پالیزدار خیلی جالب بود.همان کسانی که چند سال پیش هاشمی را دشمن اصلی "جنبش اصلاحات دموکراتیک مردم ایران"می دانستند امروز وضعیتی متفاوت دارند و در بهترین وضعیت در بربر موج پالیزدار سکوت کرده اند و  عده زیادی هم البته هماواز با حاکمیت سنتی او را می کوبند.این رفتار نشانه خیلی چیزهاست. مثلا اینکه اصلاح طلبان دیگر حضور خود در قدرت را نه در صندوق رای که در قدرت هاشمی و وزن او در هییت حاکمه می بینند.و همین است که روز به روز مردم را به درستی  از اصلاح طلبان دور و به غلط از اصلاح نا امید می کند.آیا واقعا اصلاح طلبان اینها را نمی فهمند؟

۳-یکی از دوستان همیشه جدی ام در مورد وقایع دانشگاه زنجان نظر جالبی داشت.می گفت اگر دانشجویان تحکیمی کمی بیشتر صبر می کردند تا کار حاج آقا مددی با دخترک بیچاره به جاهای باریک تر بکشد(البته نه خیلی باریک... فقط کمی باریکتر از وضعیت موجود!) و سس حاج آقا را بدون شلوار از اتاقش بیرون می آوردند، وزیر علوم اینقدر پررو نمی شد که بگوید جرمی ثابت نشده است.البته این هم روشی است!

۴-این روزها که می گذرد/ شادم/این روزها که می گذرد/شادم/که می گذرد این روزها.امروز سه ماه و یک روز از آخرین نوشته ام می گذرد.در این مدت حتی اگر سعی کرده ام که به نوشتن فکر نکنم باز نمی شودو البته خواندن وبلاگهای دیگران که بریم مهمتر از نوشتن است.خیلی عادت کرده ام.الان که دارم می نویسم مثل معتادی هستم که به زور ترکش داده اند ولی باز برگشته و مشغول سفر به فضاست! و چه لذتی دارد بعد از سه ماه و یک روز دست به کیبورد نزدن بخواهی بنویسی. دوست دارم مانیتور و کیبورد را بغل بگیرم!..عجب!این وبلاگ فکسنی هم برای خودش عالمی دارد.

+ نوشته شده توسط فرهاد شکیبا
شنبه دهم فروردین 1387
درباره تحریم انتخابات

"چرا تا امروز تحريم انتخابات با اقبال عموم مردم مواجه نشده است؟" "چرا با اين همه فشارهاي اقتصادي هنوز هم مردم راي مي دهند؟".به طور قطع پرسشهايي از اين دست مهمترين مسيله كساني است كه دم از تحريم انتخابات مي زنند و تغيير را در تحريم مي جويند.به اين معنا كه چرا نيروهاي دموكراسي خواه و اقتدار طلب _ كه در باره تحريم هم راي دموكراسي خواهان هستند _ تا به حال بهره اي از اين اعتراض مسالمت آميز مدني نبرده اند و كامي از نتايج آن نگرفته اند.در آغاز اين واقعيت مهم به نظر مي رسد كه  در تمامي انتخاباتهاي درون ايران بعد از انقلاب كه گروهي تحريم و راي ندادن را توصيه كرده اند و مي كنند،و با وجود دستكاريها در شمارش آرا،اين توده مردم هستند كه در روز انتخابات پاي صندوقها مي روند و كار محافظه كاران را براي يالا بردن آمار و اعلام درصد مشاركت مردم،راحتتر مي كنند وعملا نسخه تحريم را يكي دوسال ديگر مي پيچند.پس چاره آنست كه قبل از هر كار به تحليل چرايي رفتار مردم با پروژه(يا پروسه؟)تحريم انتخابات پرداخته شود.به طور كلي درباره نوع  برخورد مردم با تحريم مي توان چند احتمال زير را بررسي كرد كه به طور حتم عمل مردم در روز انتخابات معجوني است از همه اين احتمالات:

الف-اولين احتمال_كه به عقيده من محتمل ترين آنهاست_ مي تواند درباره شناخت مردم از تحريم انتخابات به عنوان اعتراضي آرام و در عين حال جدي،باشد."شايد" اصولا توده ي مردم هنوز چيزي از تحريم انتخابات غير رقابتي و آزاد نشنيده باشند.عوامل ايجاد كننده آنرا ندانند و نتايج آنرا هم نشناسند.واقعيت اينست كه ايران كشوري است جهان سومي كه فقر مطالعه در آن بيداد مي كند.اينترنت و مطبوعات آزاد عملا وجود ندارند و فقدان احزاب واقعي و غير وابسته به قدرت كه بتوانند گاها مردم را آگاه كنند وضعيت را وخيم تر كرده است.از طرفي تحريم هاي بين المللي هم اين جهل همگاني را دامن زده است.در چنين شرايطي چگونه مي توان از مردمي كه امروزه جز گراني و بيكاري و پول به چيزي ديگر فكر نمي كنند انتظار داشت معناي تحريم را بدانند و "آگاهانه" آنرا به كار گيرند؟

ب-با فرض مردود دانستن گزينه اول،احتمال دوم مي تواند اين باشد كه مردم معناي تحريم را مي دانند ولي به دلايلي آنرا به كار نمي گيرند.مثلا "شايد" مردم راي ندادن و تحريم را بي خاصيت و يا باعث بدتر شدن اوضاع ميدانند و اگر چه تحريم را مي فهمند ولي آگاهانه آنرا به دلايلي چون ترس از  خانه نشين شدن و همچنين علاقه زياد به مشاركت سياسي،به كار نمي برند.از طرفي تبليغات گسترده صدا و سيما هم به اين موضوع دامن ميزند كه به عنوان مثال شركت نكردن مردم در سرنوشت خود پاي بيگانه را به كشور باز مي كند و اينجاست كه ميهن پرستي و ناسيوناليسم  بر خلاف اوايل انقلاب كه كفر بود و ضديت با خدا و پيامبر،مردم را به پاي صندوقها مي كشاند.پس با وجود همه بدبختيها و مشكلات براي اينكه يد بيگانه به خانه پدري نرسد باز هم بايد راي  داد.همچنين واقعيت ديگر اينست كه  هنوز بسياري مردم_ اغلب بافت سنتي و روستا نشينان و سنت دوستان_ دل در گرو اين نوع حاكميت و قدرت دارند.

ج-احتمال سوم اين است كه هر چند مردم ميدانند راي ندادن چيست و براي چه هدفي است و آنرا هم روش مناسب در جهت تغيير و بهبود اوضاع به حساب مي آورند،ولي عملا" نمي توانند" راي ندهند.در واقع بسياري از راي دهندگان دلي خوشي از اوضاع موجود  ندارند اما با توجه به سيطره دولت در تمام زندگي و جامعه نمي توانند هزينه "مهر نخوردن شناسنامه" را متحمل شوند زيرا همواره و براي تمام ايرانيان احتمال گذر پوست از دباغ خانه وجود دارد!

پس در نهايت و با توجه به موارد ذكر شده مي توان موارد زير را براي بررسي چرايي رفتار مردم با انتخابات مدنظر قرار داد:

1-مشكل اساسي نه مردم و شركتشان در انتخابات،كه گروه هاي حامي عدم شركت و تحريم هستند. تا عدم شفافيت اين گروه ها و افراد در توصيه راي ندان مردم برطرف نشود شركت مردم همواره به قدرت مشروعيت مي بخشد.به اين معنا كه در اين چندين سال مردم آنقدر كه از تحريم شنيده اند از دلايل تحريم نشنيده اند.بايد به روشني مشخص شود هدف از راي ندادن چه خواهد بود؟هدف، تاديب قدرت است يا تغيير آن؟چرا بايد تحريم و انفعال(ظاهري) را به شركت و اصلاح ترجيح داد؟چگونه تحريم كه به اقتدار بيشتر اقتدارطلبان(در ظاهر) مي انجامد،مي تواندمنجر به وضعيتي بهتر از دموكراسي و حقوق بشر در كشور شود؟اين همه را هنوز  "عامه مردم" به هيچ وجه نمي دانند.

2-گروه هاي موافق تحريم،كه همواره قدرت را به دستكاري و تقلب در اتخابات متهم مي كنند چگونه و با چه ضمانتي،تضمين مي كنند در صورت  عدم شركت عامه مردم ،حكومت صادقانه به عدم شركت و عدم مشروعيت خود اقرار كند؟به فرض محال که حاکمیت این کار احمقانه را انجام دهد بعد گام بعدی مخالفان چه خواهد بود؟

3-معناي انسداد سياسي چيست؟امروزه انسداد نه فقط از طرف قدرت اعمال مي شود بلكه به وضوح آنرا در نظرات گروه هاي مخالف هم مي بينيم. به عقيده من معناي انسداد اينست كه براي تحريميان راهي جز تحريم باقي نمانده است و اگر هم مانده است يا هزينه دارد يا  به فعاليتهاي دموكراتيك در  درون جامعه نياز دارد كه در هر دو حالت آقايان هميشه در موضع تحريم،ناتوان از انجامش هستند..از اين نظر و با منطق عمده تحريميان، يا بايد در هر انتخابات و با هر شرايط زماني  شركت نكرد و يا شركت كرد و به خيانت و كوته فكري و وطن فروشي متهم شد!پس تحريم بايد تاكتيك باشد و نه استراتژي.

4 موافقان راي ندادن بايد تحريم را از يك فرآيند عمومي و سياسي به يك پيشنهاد شخصي و اخلاقي تقليل دهند.بدين معنا كه افراد را نبايد با توجيه تغيير اقتدارگرايان و سرنگوني حاكميت از مشاركت بازداشت بلكه مي توان عدم شركت در انتخابات ناسالم،غير دموكراتيك  را به افراد پيشنهاد داد تا شخص طي تصميمي اخلاقي و شخصي از شركت در فرآيندي از پيش تعيين شده سر باز زند. بديهي است كه براي محقق شدن اين تصميم ابتدا بايد اخلاق را در جامعه منحط امروزي زنده كرد.كاري كه در ايران امروز از هر تغيير ساختاري دشوارتر خواهد بود.

 

 

+به نظرم بهترین موقع برای صحبت درباره تحریم بعد از انتخابات است.این درست نیست که تا چند روز به انتخابات از گل و بلبل صحبت کنیم و یکدفعه شب انتخابات همه باهم نوای تحریم سر دهیم.این درست مثل حمایت اصلاحات از هاشمی بود در شب سوم تیر.از الان باید شروع کرد.به هر حال تحریم دم دست ترین ابزار تغییر است.

 

خواندني ـ همدلي از همزباني خوشتر است ـ آرش بهمني  +

+دوباره عید شدونمی دانم چرا اینجوری است.چقدر عید است.چقدر مردم هم را می بوسند.چقدر مردم اینطرف و آنطرف می روند.شیرینی می خورند.به هر حال چاره ای نیست...نوروز مبارک ولی هیچ امیدی ندارم.اصلا این روزها آخر ناامیدی هستم.حال هیچی ندارم.سال جدید احتمالا فرهنگ بسته تر می شود و اقتصاد متورم تر.من به بیکاری نزدیکتر می شوم.نان گران می شود.با تاکسی دیگر اصلا نمی صرفد جایی رفت.سنتوری ها بیشتر می شوند.یادعلی ها افزایش می یابند و مردم هی شیرینی می خورند.انگار ویار کرده اند.خدا کند بچه مان که نمی دانم کی می آید مثل سی سال قبل ناقص نیاید...من هم می روم شیرینی کوفت کنم.والسلام.

 

+ نوشته شده توسط فرهاد شکیبا
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386
"به اصلاح طلبان،با عشق و نفرت" یا "اتفاق خودش نمی افتد!"

هدف، حذف اصلاح طلبي وهرگونه تفكري است كه در دايره تنگ مهرورزي و اصولگرايي نگنجد.خواه اين تفكر از مشاركت و مجاهدين انقلاب و روشنفكران ديني باشد و خواه از اعتماد ملي وكارگزاران.مخالف،مخالف است و تازگي ها منتقد هم مخالف است و بايد حذف شود.محافظه كار اما باهوش تر از آنست كه يكدفعه و ناگهاني اقدام به پاكسازي كند و فاجعه بيافريند.پروژه حذف، يك پروسه است و بنابر شرايط در هر اتفاق خاصي(مانند انتخابات)يك مرحله از آن انجام مي شود.تا امروز مراحل حذف مشاركت و مجاهدين انقلاب تا درصد قابل توجهي با موفقيت انجام شده است.واينك نوبت به اعتماد ملي است كه کم کم طعم گس غيرخودي بودن و حذف را بچشد.كارگزاران و هاشمي گويا هنوزجايشان محكمتر است.هر چند كه هر از چند گاهي طوفاني مي گيرد و اين درخت تناور را كه با پول و سرمايه رشد كرده است تكاني مي دهد و ريشه اش را بيرون مي كشد.شهامت ساختن اين همه طوفان را هم كسي جز رييس جمهور ندارد.كه اگر رقيب سرمايه و ثروت دارد اوسپاه دارد و قدرت.

هدف حذف اصلاح طلبي است و حذف خود داستاني تكراري دارد كه بازخواني آن نه فقط محافظه كار را خوش نمي آيد بلكه يقه اصلاح طلب را هم خواهد گرفت.همانهايي كه در "انقلاب مردم ايران"سران رژيم گذشته را بي گناه و با گناه،بي محاكمه و با محاكمه و ناعادلانه و عادلانه به سراي عدم مي فرستادند و چپ و ليبرال - محذوفان فردا- بي خبر از فردا، با سكوت يا همراهي خود بر اين آتش كينه و خشم، سوخت مي ريختند.غافل از اينكه خود چند وقتي ديگر براي گرمي تنور انقلاب بايد هيزم اين آتش باشند و اين خاصيت انقلاب و خشم است كه حذف کننده روزي محذوف است و زندانبان،زنداني.پس دوران چند صدايي به سر مي آيد.و اگر چپ  و ليبرال باهم اختلاف ريشه اي دارند،اين بار راست مسلمان بازاري و چپ مسلمان دولتي نه در اصل كه در فرعيات منتقد يكديگرند و پاي جنگ و حمله خارجي هم كه وسط باشد چه بهتر!اختلافات تا اطلاع ثانوي به پايان جنگ موكول مي شود.سرنوشت اصلاح طلب حكومتي هم غير قابل پيش بيني نيست.امروز اصلاح طلب هيزم آتش ايدئولوژي و انقلاب و شور است.كه بايد تا هميشه گرم و پرشرر بماند.پس حذف مي شود تا مبادا در اين دايره تنگ خودي ها،غير خودي وارد شودوتا صدا،دو،نشود.

اين همه حرف اما،مانع از دفاع از حق اصلاح طلب و ديگر حذف شدگان نيست.همانطور كه چپ و ليبرال حق داشتند بمانند و كه با اشتباهات فراوانشان بهانه دست محافظه كاردادند و نماندند،اصلاح طلب هم بايد بماند.همانطور كه اگر محافظه كار هم به ناحق حذف شود بايد از آن حمايت كرد.اين حق همه كساني است كه-درست يا غلط- حرفی برای گفتن دارند.فقط بايد محذوفان -چپ.ليبرال.اصلاح طلب-يادشان باشد كه اين قضاياي حذف و طرد، كار چرخش روزگار است!و با كمي به عقب برگشتن خواهند فهميد كه مسئله از كجا آب مي خورد و اتفاق خودش نمي افتد! 

 

 + بازهم این بازی "تحریم" و "شرکت در انتخابات" شروع شده است.هرکدام را هم تجربه کرده ایم و یکی از یکی بدتر!  من دیگر نمی دانم باید رای داد یا تحریم کرد.من نمی دانم.

 

 

خواندنی:پیش از آنکه نوروز بیاید...امیر حسین اعتمادی

+ نوشته شده توسط فرهاد شکیبا
شنبه بیست و دوم دی 1386
به آزادی.مثل خل ها.

اصلا فكر كن مريضم.فكر كن رو به قبله درازم كرده اند.فكر كن دارم مي ميرم.دست از سرم بردار.ترا به خدا دست از سرم بردار.بگذار در اين گنداب خودم بمانم و ياد تو نباشد.اين روزها كه همه تكرار است وياس،اميدم نباش.من لياقتش را ندارم تا دست من شرافت تو را  بنويسد.تويي كه سراسر اميدي و عشق و مني كه كوچكتر از اين حرفهايم.مرا چه به اين كارها.مرا چه به فكر آزادي و صندوقهاي پر از ستاره.مرا چه به خونهای پررنگ و بیرنگ و بغض های مادر و صفیر تازیانه.مرا چه به اين فكرها.مني كه مثلا فرهاد شكيبا هستم و مثلا يك چيزهايي را مي خوانم و مي بينم.و تويي كه نامت سراسر كلام است.ترا به خدا تمامش كن.من نه لياقتش را دارم و نه استعدادش را كه ميان اين همه پرنده و برنده  دست مرا  هم گرفتي تا با هم بپريم و ببازیم.اصلا اگر خودم نخواهم چه؟اگر ناراضي باشم نمي شود؟اگر بخواهم در اين همه مانند همه بازنده ها باشم.آخر، لعنتي ،اميدم،عشقم،چرا من؟خودت كه بهتر مي دانستي پايين تر از بقيه بودم و هستم.چرا ميان آن همه آدم، من.اصلا نمي خواهمت ديگر.ديگر خوابت را نمي بينم و با تو نمي گذرانم و روحم را نپاشيده اي.اصلا دیگر آرزویم نیستی.مي خواهم براي خودم باشم ديگر.از دست اين بغض هميشگي مان خسته شده ام.بايد ديگر مال خودم باشم. و باز اگر تو بگذاري.اگر وقتي خنده مي آيد ياد تو و دردهايت نخشكاندش.اصلا چه فرقي ديگر مي كند؟به من چه كه بايد جان بكنم تا بپرم.بال و پرم را خودت مي داني كه چه شده است.به خدا من شرافتش را ندارم تا اسمم پرنده باشد.مگر مانند مردم بودن جرم است؟قرمساقی است مگر؟اصلا می خواهم باشم.اسمش را هم هرچه می خواهی بگذار. آخر لا مسب امروز دو شب است که نخوابیده ام.چشم که می بندم همه چیز قاطی می شود.صندوق می آید ودرش که باز می شود همه نامها اسم توست.اسم تو که اگر نباشی باید که از دنیا گریخت.اسم تو که انگار فقط یقه بعضی را می گیرد و به بعضی کاری ندارد...

می بینی چه کرده ای ام.عین خل ها  دارم برایت می نویسم.خوابم می آید ولی نمی آید.خانه سرد است و  من سردتر.دلم هوای پدر را کرده.هوای خاکش را بعد از دو سال.

 

 

 

+همیشه به کسانی که از آزادی و برای آزادی می نوشتند خنده ام می گرفت.می گفتم نوشتن از آزادی هم مگر کار است.ولی حالا انگار می فهمم.گاهی آنقدر چیزی را ازت می گیرند که باید هوار بزنی و از نبودش بغض کنی.باید از اول نوشت تا فراموش نشود اصلا چرا اینجاییم .

 

+چند روز شده است هر کدام اشک مادرانشان و بغض پدران؟

پاکزاد، آکو کردنسب، ابوالفضل جهاندار، ابوالفضل عابدینی‌نصر، ابراهیم معینی، ابراهیم نوروزی گوهری، احمد قصابان، احسان منصوری، اجلال قوامی، اسماعیل شادی، اشکان رضوی، افشین بایمانی، امیر آقایی، امیر علیزاده، امیر مهرزاد، امیرحشمت ساران، امیرعباس بنایی کاظمی، امید احمدزاده، انوشه آزادفر، ایلناز جمشیدی، ایلقار مرندلی، ایلیاز یکانلی، بهرام شجاعی، بهرام راسخی‌فر، بهرنگ زندی، بهروز جاویدتهرانی، بهروز صفری، بهروز کریمی‌زاده، پارسا کرمانجیان، پرویز ستاری، پیمان پیران، جلوه جواهری، جلیل غنی‌لو، جواد علیخانی، جواد علی‌زاده، حامد محمدی، حبیب مهری، حبیب‌الله لطیفی، حسن معارفی، حسین غلامی، حشمت‌الله طبرزدی، حمدالله نامجو، خبات یوسفی، خلیل شالچی، رضا پاشایی، رضا متین‌پور، رضا ولی‌زاده، روزبه صف‌شکن، روزبهان امیری، روناک صفارزاده، ریسان سواری، سارا خادمی، سپیده پورآقایی، سحر یزدانی‌پور، سروش هاشم‌پور، سعید آقام‌علی، سعید حبیبی، سعید درخشندی، سعید شاه‌قلعه‌یی، سعید ماسوری، سعید متین‌پور، سهراب کریمی، شاهو کولیایی، شوان مریخی، شیرزاد حاجیلو، صالح کامرانی، صباح نصری، ضامن باوی، طاهر تمیمی، طیب ابراهیم‌زاده، عباس خرسندی، عباس لسانی، عبدالله عباسی جوان، عبدالرضا هلیچی، عدنان حسن‌پور، علی حاج‌محمدی، علی حیدریان، علی سالم، علی صارمی، علی کلایی، علی فرحبخش، علیرضا حیدری، علیرضا عسگری، عماد باوی، عمادالدین باقی، عوده عفراوی، غلامحسین کلبی، فاطمه عبدالله‌وند، فردین مرادی، فرزاد کمانگر، فرشاد دوستی‌پور، فرشید فرهادی آهنگران، فرهاد وکیلی، فریدون نیکوفرد، فواد کریمی‌نیا، قاسم سیدین‌زاده، قاسم شیرزادیان، کاظمینی بروجردی، کیوان امیری، لقمان مهری، لیلا حیدری، مجید اشرف‌نژاد، مجید توکلی، محسن باوی، محسن حسین‌زاده، محسن حکیمی، محسن غمین، محمد نصرتی، محمد نیکبخت، محمدرضا صادقی، محمدسعید کهنه‌پوش، محمدصالح ایومن، محمدعلی حیدری، محمدعلی منصوری، (به نقل از وبلاگ حواری خورشید)

+ نوشته شده توسط فرهاد شکیبا