
موسوی انسان خوبی است.شریف است.بیست سال سکوت کرده است و از نظر مردم چندان چون کروبی از حکومت نیست.ساده است.ضمنا آخوند هم نیست.اما اینها تمام هست و نیست ها نیست.موسوی چون خاتمی قدرت تعامل ندارد.و این تعامل به معنای سازش نیست.تعامل یعنی با مذاکره کارت را پیش ببری.کاری که کروبی بهتر از عهده اش بر می آید.موسوی روشنفکرتر از کروبی است و این اصلا خوب نیست.روشنفکران به قطع سیاستمداران خوبی نیستند.موسوی تیم محکمی چون کروبی ندارد.دولت موسوی احتملا همان دولت میانه روی دوم خاتمی است.ولی کروبی می تواند دولت محکمتری( و نه لزوما روشنفکر تری) داشته باشد و همان طور که تیم محکمتری بسته است.از نظر اقتصادی موسوی حرف مهمی را نزده است و برنامه ای اجرایی ارایه نداده است.اما کروبی حرف دارد.برنامه دارد.کرباسچی و عبدی دارد.موسوی از حظور نظامیان در سیاست دفاع کرده است. کاری که احمدی نژاد هم صریحا جرات اعلام آن را ندارد.در حالیکه نامه نگاریهای کروبی در این چهارسال را همه به خاطر دارند.موسوی در حال مخدوش کردن معانی اصلاح طلبی و اصولگرایی است و این فاجعه است که عیار اصلاح طلبی بشود موسوی و خاتمی.به خدا فاجعه است.
من به مهدی کروبی رای می دهم.
کدام به نفع دموکراسی است:دولت وحدت ملی یا انتخابات حزبی؟
۲-خاتمی که رفت هیچ کس ناراحت نبود.حتی همه آن کسانی که با چراغهای خاموش و در حالیکه شعار مترقی عبور از خاتمی را نفی می کردند،از او عبور کردند .امروز اما اوضاع گویا فرق کرده است.خاتمی دوباره شده است ناجی.و این تنها نکته غم انگیز ماجرا نیست.غم انگیزتر آنست که عده دیگری کروبی را ناجی می دانند!!و البته طبیعی است که وقتی گزینه ی قابل تامل و با ارزشی چون عبداله نوری با بی اعتنایی اصلاح طلبان مواجه می شود همین می شود که هست!!
۳ـابراهیم یزدی خواستار حذف ولایت فقیه از قانون اساسی ایران شده است.همین!این نکته چقدر مهم است؟
۴-نه پیپ می کشم/ نه پاپیون می زنم/ و نه هیچ کنفراس رسمی مرا به رسمیت نمی شناسد/ ای ایستاده در چمن آفتابی معلوم/ وطن من.../ کجای جهان اینهمه پنجره برای تنفس باز شده است...!!!(سلمان هراتی-از وبلاگ بی سیبی)
۲-نوع برخورد اصلاح طلبان با پدیده ای به نام پالیزدار خیلی جالب بود.همان کسانی که چند سال پیش هاشمی را دشمن اصلی "جنبش اصلاحات دموکراتیک مردم ایران"می دانستند امروز وضعیتی متفاوت دارند و در بهترین وضعیت در بربر موج پالیزدار سکوت کرده اند و عده زیادی هم البته هماواز با حاکمیت سنتی او را می کوبند.این رفتار نشانه خیلی چیزهاست. مثلا اینکه اصلاح طلبان دیگر حضور خود در قدرت را نه در صندوق رای که در قدرت هاشمی و وزن او در هییت حاکمه می بینند.و همین است که روز به روز مردم را به درستی از اصلاح طلبان دور و به غلط از اصلاح نا امید می کند.آیا واقعا اصلاح طلبان اینها را نمی فهمند؟
۳-یکی از دوستان همیشه جدی ام در مورد وقایع دانشگاه زنجان نظر جالبی داشت.می گفت اگر دانشجویان تحکیمی کمی بیشتر صبر می کردند تا کار حاج آقا مددی با دخترک بیچاره به جاهای باریک تر بکشد(البته نه خیلی باریک... فقط کمی باریکتر از وضعیت موجود!) و سس حاج آقا را بدون شلوار از اتاقش بیرون می آوردند، وزیر علوم اینقدر پررو نمی شد که بگوید جرمی ثابت نشده است.البته این هم روشی است!
۴-این روزها که می گذرد/ شادم/این روزها که می گذرد/شادم/که می گذرد این روزها.امروز سه ماه و یک روز از آخرین نوشته ام می گذرد.در این مدت حتی اگر سعی کرده ام که به نوشتن فکر نکنم باز نمی شودو البته خواندن وبلاگهای دیگران که بریم مهمتر از نوشتن است.خیلی عادت کرده ام.الان که دارم می نویسم مثل معتادی هستم که به زور ترکش داده اند ولی باز برگشته و مشغول سفر به فضاست! و چه لذتی دارد بعد از سه ماه و یک روز دست به کیبورد نزدن بخواهی بنویسی. دوست دارم مانیتور و کیبورد را بغل بگیرم!..عجب!این وبلاگ فکسنی هم برای خودش عالمی دارد.
"چرا تا امروز تحريم انتخابات با اقبال عموم مردم مواجه نشده است؟" "چرا با اين همه فشارهاي اقتصادي هنوز هم مردم راي مي دهند؟".به طور قطع پرسشهايي از اين دست مهمترين مسيله كساني است كه دم از تحريم انتخابات مي زنند و تغيير را در تحريم مي جويند.به اين معنا كه چرا نيروهاي دموكراسي خواه و اقتدار طلب _ كه در باره تحريم هم راي دموكراسي خواهان هستند _ تا به حال بهره اي از اين اعتراض مسالمت آميز مدني نبرده اند و كامي از نتايج آن نگرفته اند.در آغاز اين واقعيت مهم به نظر مي رسد كه در تمامي انتخاباتهاي درون ايران بعد از انقلاب كه گروهي تحريم و راي ندادن را توصيه كرده اند و مي كنند،و با وجود دستكاريها در شمارش آرا،اين توده مردم هستند كه در روز انتخابات پاي صندوقها مي روند و كار محافظه كاران را براي يالا بردن آمار و اعلام درصد مشاركت مردم،راحتتر مي كنند وعملا نسخه تحريم را يكي دوسال ديگر مي پيچند.پس چاره آنست كه قبل از هر كار به تحليل چرايي رفتار مردم با پروژه(يا پروسه؟)تحريم انتخابات پرداخته شود.به طور كلي درباره نوع برخورد مردم با تحريم مي توان چند احتمال زير را بررسي كرد كه به طور حتم عمل مردم در روز انتخابات معجوني است از همه اين احتمالات:
الف-اولين احتمال_كه به عقيده من محتمل ترين آنهاست_ مي تواند درباره شناخت مردم از تحريم انتخابات به عنوان اعتراضي آرام و در عين حال جدي،باشد."شايد" اصولا توده ي مردم هنوز چيزي از تحريم انتخابات غير رقابتي و آزاد نشنيده باشند.عوامل ايجاد كننده آنرا ندانند و نتايج آنرا هم نشناسند.واقعيت اينست كه ايران كشوري است جهان سومي كه فقر مطالعه در آن بيداد مي كند.اينترنت و مطبوعات آزاد عملا وجود ندارند و فقدان احزاب واقعي و غير وابسته به قدرت كه بتوانند گاها مردم را آگاه كنند وضعيت را وخيم تر كرده است.از طرفي تحريم هاي بين المللي هم اين جهل همگاني را دامن زده است.در چنين شرايطي چگونه مي توان از مردمي كه امروزه جز گراني و بيكاري و پول به چيزي ديگر فكر نمي كنند انتظار داشت معناي تحريم را بدانند و "آگاهانه" آنرا به كار گيرند؟
ب-با فرض مردود دانستن گزينه اول،احتمال دوم مي تواند اين باشد كه مردم معناي تحريم را مي دانند ولي به دلايلي آنرا به كار نمي گيرند.مثلا "شايد" مردم راي ندادن و تحريم را بي خاصيت و يا باعث بدتر شدن اوضاع ميدانند و اگر چه تحريم را مي فهمند ولي آگاهانه آنرا به دلايلي چون ترس از خانه نشين شدن و همچنين علاقه زياد به مشاركت سياسي،به كار نمي برند.از طرفي تبليغات گسترده صدا و سيما هم به اين موضوع دامن ميزند كه به عنوان مثال شركت نكردن مردم در سرنوشت خود پاي بيگانه را به كشور باز مي كند و اينجاست كه ميهن پرستي و ناسيوناليسم بر خلاف اوايل انقلاب كه كفر بود و ضديت با خدا و پيامبر،مردم را به پاي صندوقها مي كشاند.پس با وجود همه بدبختيها و مشكلات براي اينكه يد بيگانه به خانه پدري نرسد باز هم بايد راي داد.همچنين واقعيت ديگر اينست كه هنوز بسياري مردم_ اغلب بافت سنتي و روستا نشينان و سنت دوستان_ دل در گرو اين نوع حاكميت و قدرت دارند.
ج-احتمال سوم اين است كه هر چند مردم ميدانند راي ندادن چيست و براي چه هدفي است و آنرا هم روش مناسب در جهت تغيير و بهبود اوضاع به حساب مي آورند،ولي عملا" نمي توانند" راي ندهند.در واقع بسياري از راي دهندگان دلي خوشي از اوضاع موجود ندارند اما با توجه به سيطره دولت در تمام زندگي و جامعه نمي توانند هزينه "مهر نخوردن شناسنامه" را متحمل شوند زيرا همواره و براي تمام ايرانيان احتمال گذر پوست از دباغ خانه وجود دارد!
پس در نهايت و با توجه به موارد ذكر شده مي توان موارد زير را براي بررسي چرايي رفتار مردم با انتخابات مدنظر قرار داد:
1-مشكل اساسي نه مردم و شركتشان در انتخابات،كه گروه هاي حامي عدم شركت و تحريم هستند. تا عدم شفافيت اين گروه ها و افراد در توصيه راي ندان مردم برطرف نشود شركت مردم همواره به قدرت مشروعيت مي بخشد.به اين معنا كه در اين چندين سال مردم آنقدر كه از تحريم شنيده اند از دلايل تحريم نشنيده اند.بايد به روشني مشخص شود هدف از راي ندادن چه خواهد بود؟هدف، تاديب قدرت است يا تغيير آن؟چرا بايد تحريم و انفعال(ظاهري) را به شركت و اصلاح ترجيح داد؟چگونه تحريم كه به اقتدار بيشتر اقتدارطلبان(در ظاهر) مي انجامد،مي تواندمنجر به وضعيتي بهتر از دموكراسي و حقوق بشر در كشور شود؟اين همه را هنوز "عامه مردم" به هيچ وجه نمي دانند.
2-گروه هاي موافق تحريم،كه همواره قدرت را به دستكاري و تقلب در اتخابات متهم مي كنند چگونه و با چه ضمانتي،تضمين مي كنند در صورت عدم شركت عامه مردم ،حكومت صادقانه به عدم شركت و عدم مشروعيت خود اقرار كند؟به فرض محال که حاکمیت این کار احمقانه را انجام دهد بعد گام بعدی مخالفان چه خواهد بود؟
3-معناي انسداد سياسي چيست؟امروزه انسداد نه فقط از طرف قدرت اعمال مي شود بلكه به وضوح آنرا در نظرات گروه هاي مخالف هم مي بينيم. به عقيده من معناي انسداد اينست كه براي تحريميان راهي جز تحريم باقي نمانده است و اگر هم مانده است يا هزينه دارد يا به فعاليتهاي دموكراتيك در درون جامعه نياز دارد كه در هر دو حالت آقايان هميشه در موضع تحريم،ناتوان از انجامش هستند..از اين نظر و با منطق عمده تحريميان، يا بايد در هر انتخابات و با هر شرايط زماني شركت نكرد و يا شركت كرد و به خيانت و كوته فكري و وطن فروشي متهم شد!پس تحريم بايد تاكتيك باشد و نه استراتژي.
4 موافقان راي ندادن بايد تحريم را از يك فرآيند عمومي و سياسي به يك پيشنهاد شخصي و اخلاقي تقليل دهند.بدين معنا كه افراد را نبايد با توجيه تغيير اقتدارگرايان و سرنگوني حاكميت از مشاركت بازداشت بلكه مي توان عدم شركت در انتخابات ناسالم،غير دموكراتيك را به افراد پيشنهاد داد تا شخص طي تصميمي اخلاقي و شخصي از شركت در فرآيندي از پيش تعيين شده سر باز زند. بديهي است كه براي محقق شدن اين تصميم ابتدا بايد اخلاق را در جامعه منحط امروزي زنده كرد.كاري كه در ايران امروز از هر تغيير ساختاري دشوارتر خواهد بود.
خواندني ـ همدلي از همزباني خوشتر است ـ آرش بهمني +
هدف، حذف اصلاح طلبي وهرگونه تفكري است كه در دايره تنگ مهرورزي و اصولگرايي نگنجد.خواه اين تفكر از مشاركت و مجاهدين انقلاب و روشنفكران ديني باشد و خواه از اعتماد ملي وكارگزاران.مخالف،مخالف است و تازگي ها منتقد هم مخالف است و بايد حذف شود.محافظه كار اما باهوش تر از آنست كه يكدفعه و ناگهاني اقدام به پاكسازي كند و فاجعه بيافريند.پروژه حذف، يك پروسه است و بنابر شرايط در هر اتفاق خاصي(مانند انتخابات)يك مرحله از آن انجام مي شود.تا امروز مراحل حذف مشاركت و مجاهدين انقلاب تا درصد قابل توجهي با موفقيت انجام شده است.واينك نوبت به اعتماد ملي است كه کم کم طعم گس غيرخودي بودن و حذف را بچشد.كارگزاران و هاشمي گويا هنوزجايشان محكمتر است.هر چند كه هر از چند گاهي طوفاني مي گيرد و اين درخت تناور را كه با پول و سرمايه رشد كرده است تكاني مي دهد و ريشه اش را بيرون مي كشد.شهامت ساختن اين همه طوفان را هم كسي جز رييس جمهور ندارد.كه اگر رقيب سرمايه و ثروت دارد اوسپاه دارد و قدرت.
هدف حذف اصلاح طلبي است و حذف خود داستاني تكراري دارد كه بازخواني آن نه فقط محافظه كار را خوش نمي آيد بلكه يقه اصلاح طلب را هم خواهد گرفت.همانهايي كه در "انقلاب مردم ايران"سران رژيم گذشته را بي گناه و با گناه،بي محاكمه و با محاكمه و ناعادلانه و عادلانه به سراي عدم مي فرستادند و چپ و ليبرال - محذوفان فردا- بي خبر از فردا، با سكوت يا همراهي خود بر اين آتش كينه و خشم، سوخت مي ريختند.غافل از اينكه خود چند وقتي ديگر براي گرمي تنور انقلاب بايد هيزم اين آتش باشند و اين خاصيت انقلاب و خشم است كه حذف کننده روزي محذوف است و زندانبان،زنداني.پس دوران چند صدايي به سر مي آيد.و اگر چپ و ليبرال باهم اختلاف ريشه اي دارند،اين بار راست مسلمان بازاري و چپ مسلمان دولتي نه در اصل كه در فرعيات منتقد يكديگرند و پاي جنگ و حمله خارجي هم كه وسط باشد چه بهتر!اختلافات تا اطلاع ثانوي به پايان جنگ موكول مي شود.سرنوشت اصلاح طلب حكومتي هم غير قابل پيش بيني نيست.امروز اصلاح طلب هيزم آتش ايدئولوژي و انقلاب و شور است.كه بايد تا هميشه گرم و پرشرر بماند.پس حذف مي شود تا مبادا در اين دايره تنگ خودي ها،غير خودي وارد شودوتا صدا،دو،نشود.
اين همه حرف اما،مانع از دفاع از حق اصلاح طلب و ديگر حذف شدگان نيست.همانطور كه چپ و ليبرال حق داشتند بمانند و كه با اشتباهات فراوانشان بهانه دست محافظه كاردادند و نماندند،اصلاح طلب هم بايد بماند.همانطور كه اگر محافظه كار هم به ناحق حذف شود بايد از آن حمايت كرد.اين حق همه كساني است كه-درست يا غلط- حرفی برای گفتن دارند.فقط بايد محذوفان -چپ.ليبرال.اصلاح طلب-يادشان باشد كه اين قضاياي حذف و طرد، كار چرخش روزگار است!و با كمي به عقب برگشتن خواهند فهميد كه مسئله از كجا آب مي خورد و اتفاق خودش نمي افتد!
+ بازهم این بازی "تحریم" و "شرکت در انتخابات" شروع شده است.هرکدام را هم تجربه کرده ایم و یکی از یکی بدتر! من دیگر نمی دانم باید رای داد یا تحریم کرد.من نمی دانم.
اصلا فكر كن مريضم.فكر كن رو به قبله درازم كرده اند.فكر كن دارم مي ميرم.دست از سرم بردار.ترا به خدا دست از سرم بردار.بگذار در اين گنداب خودم بمانم و ياد تو نباشد.اين روزها كه همه تكرار است وياس،اميدم نباش.من لياقتش را ندارم تا دست من شرافت تو را بنويسد.تويي كه سراسر اميدي و عشق و مني كه كوچكتر از اين حرفهايم.مرا چه به اين كارها.مرا چه به فكر آزادي و صندوقهاي پر از ستاره.مرا چه به خونهای پررنگ و بیرنگ و بغض های مادر و صفیر تازیانه.مرا چه به اين فكرها.مني كه مثلا فرهاد شكيبا هستم و مثلا يك چيزهايي را مي خوانم و مي بينم.و تويي كه نامت سراسر كلام است.ترا به خدا تمامش كن.من نه لياقتش را دارم و نه استعدادش را كه ميان اين همه پرنده و برنده دست مرا هم گرفتي تا با هم بپريم و ببازیم.اصلا اگر خودم نخواهم چه؟اگر ناراضي باشم نمي شود؟اگر بخواهم در اين همه مانند همه بازنده ها باشم.آخر، لعنتي ،اميدم،عشقم،چرا من؟خودت كه بهتر مي دانستي پايين تر از بقيه بودم و هستم.چرا ميان آن همه آدم، من.اصلا نمي خواهمت ديگر.ديگر خوابت را نمي بينم و با تو نمي گذرانم و روحم را نپاشيده اي.اصلا دیگر آرزویم نیستی.مي خواهم براي خودم باشم ديگر.از دست اين بغض هميشگي مان خسته شده ام.بايد ديگر مال خودم باشم. و باز اگر تو بگذاري.اگر وقتي خنده مي آيد ياد تو و دردهايت نخشكاندش.اصلا چه فرقي ديگر مي كند؟به من چه كه بايد جان بكنم تا بپرم.بال و پرم را خودت مي داني كه چه شده است.به خدا من شرافتش را ندارم تا اسمم پرنده باشد.مگر مانند مردم بودن جرم است؟قرمساقی است مگر؟اصلا می خواهم باشم.اسمش را هم هرچه می خواهی بگذار. آخر لا مسب امروز دو شب است که نخوابیده ام.چشم که می بندم همه چیز قاطی می شود.صندوق می آید ودرش که باز می شود همه نامها اسم توست.اسم تو که اگر نباشی باید که از دنیا گریخت.اسم تو که انگار فقط یقه بعضی را می گیرد و به بعضی کاری ندارد...
می بینی چه کرده ای ام.عین خل ها دارم برایت می نویسم.خوابم می آید ولی نمی آید.خانه سرد است و من سردتر.دلم هوای پدر را کرده.هوای خاکش را بعد از دو سال.
+همیشه به کسانی که از آزادی و برای آزادی می نوشتند خنده ام می گرفت.می گفتم نوشتن از آزادی هم مگر کار است.ولی حالا انگار می فهمم.گاهی آنقدر چیزی را ازت می گیرند که باید هوار بزنی و از نبودش بغض کنی.باید از اول نوشت تا فراموش نشود اصلا چرا اینجاییم .
+چند روز شده است هر کدام اشک مادرانشان و بغض پدران؟
پاکزاد، آکو کردنسب، ابوالفضل جهاندار، ابوالفضل عابدینینصر، ابراهیم معینی، ابراهیم نوروزی گوهری، احمد قصابان، احسان منصوری، اجلال قوامی، اسماعیل شادی، اشکان رضوی، افشین بایمانی، امیر آقایی، امیر علیزاده، امیر مهرزاد، امیرحشمت ساران، امیرعباس بنایی کاظمی، امید احمدزاده، انوشه آزادفر، ایلناز جمشیدی، ایلقار مرندلی، ایلیاز یکانلی، بهرام شجاعی، بهرام راسخیفر، بهرنگ زندی، بهروز جاویدتهرانی، بهروز صفری، بهروز کریمیزاده، پارسا کرمانجیان، پرویز ستاری، پیمان پیران، جلوه جواهری، جلیل غنیلو، جواد علیخانی، جواد علیزاده، حامد محمدی، حبیب مهری، حبیبالله لطیفی، حسن معارفی، حسین غلامی، حشمتالله طبرزدی، حمدالله نامجو، خبات یوسفی، خلیل شالچی، رضا پاشایی، رضا متینپور، رضا ولیزاده، روزبه صفشکن، روزبهان امیری، روناک صفارزاده، ریسان سواری، سارا خادمی، سپیده پورآقایی، سحر یزدانیپور، سروش هاشمپور، سعید آقامعلی، سعید حبیبی، سعید درخشندی، سعید شاهقلعهیی، سعید ماسوری، سعید متینپور، سهراب کریمی، شاهو کولیایی، شوان مریخی، شیرزاد حاجیلو، صالح کامرانی، صباح نصری، ضامن باوی، طاهر تمیمی، طیب ابراهیمزاده، عباس خرسندی، عباس لسانی، عبدالله عباسی جوان، عبدالرضا هلیچی، عدنان حسنپور، علی حاجمحمدی، علی حیدریان، علی سالم، علی صارمی، علی کلایی، علی فرحبخش، علیرضا حیدری، علیرضا عسگری، عماد باوی، عمادالدین باقی، عوده عفراوی، غلامحسین کلبی، فاطمه عبداللهوند، فردین مرادی، فرزاد کمانگر، فرشاد دوستیپور، فرشید فرهادی آهنگران، فرهاد وکیلی، فریدون نیکوفرد، فواد کریمینیا، قاسم سیدینزاده، قاسم شیرزادیان، کاظمینی بروجردی، کیوان امیری، لقمان مهری، لیلا حیدری، مجید اشرفنژاد، مجید توکلی، محسن باوی، محسن حسینزاده، محسن حکیمی، محسن غمین، محمد نصرتی، محمد نیکبخت، محمدرضا صادقی، محمدسعید کهنهپوش، محمدصالح ایومن، محمدعلی حیدری، محمدعلی منصوری، (به نقل از وبلاگ حواری خورشید)