<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زمستان است</title>
<link>http://zemestaanast.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 03 Nov 2008 06:51:51 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>آینده شما</title>
<link>http://zemestaanast.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;اول :هشت ماه تا خرداد هشتاد وهشت باقی است و همه جیز به طور حیرت انگیزی&quot;طبیعی&quot; دنبال می شود.طبیعی از آن جهت که اگر حداقل در سه سال گذشته پروسه ورود و خروج اصلاح طلبان در انتخابات را بررسی کنیم،به نتایجی بغایت تکراری و شبیه به هم خواهیم رسید که پیش بینی هشت ماه آینده را آسانتر می کند.اما در واقع مشکل اصلی همان&quot;طبیعی&quot; بودن اتفاقات آینده و &quot;عادی شدن&quot; آنچه که قرار است بر اصلاح طلبان بگذرد، است.داستان از آنجا آغاز می شود که کسانی که سه سال پیش از &quot;اصلاحات،یک گام به جلو&quot; دم می زدند و در بسیاری از موارد با چراغهای خاموش و در لفافه از خاتمی عبور کرده بودند،اینک و در پی مسایلی که روزنه های ورود به حاکمیت را برای آنان روز به روز بسته تر می کند،به خاتمی باز می گردند و تنها کسی را که توان پیروزی بر احمدی نژاد و دوستان را داراست،خاتمی و اقبال سه باره مردم به او می دانند.از نظر این اصلاح طلبان برای حفظ دستاوردهای دموکراتیک مردم &quot;چاره ای!!!&quot; جز شرکت در انتخابات وجود ندارد.از طرف دیگر،دسته دومی هم وجود دارد که چون دسته اول خود را اصلاح طلی می داند و مانند انتخابات گذشته،بدون پرده پوشی و صریح،کسی را نامزد ورود به انتخابات کرده است که به گمان بسیاری از اصلاح طلبان سنتی و محافظه کار،در نتیجه نفوذ در حاکمیت و همدلی بیشتر با جناح مقابل و داشتن&quot;برگ برنده&quot;،شانس اصلی جناح چپ برای دولتداری مجدد است.این دسته برای شرکت در انتخابات پیش شرطی ندارد و حضور در فضای سیاسی کشور را حق خود می داند و قهر فرزندان نظام را از انتخابات درست نمی پندارد.اما تنها کافیست که اصلاح طلبان_هر دو دسته _ عزم ورود به انتخابات کنند.در این هنگام است که مشکلات یکی یکی قطار می شوند.اول عبور از ردصلاحیت هاست که یقه دسته اول را محکحتر می گیرد و اگرچه دسته دوم هم از آن در امان نیست،اما این &quot;پیشرو&quot; ها هستند که طعم گس حذف را بهتر می چشند.با فرض عبور از این مرحله_ البته اگر با حکم حکومتی  و اما و اگر همرا نباشد _مشکلات اصلی آغاز می شوند.دستگاه تبلیغاتی جناح راست به نفع کاندیدای راستگرا فعال می شود.اگر خاتمی یا کروبی هرکدام به نفع دیگری کنار بکشد،محافظه کاران را ساده تر است که هجمه های تبلیغاتی را بر یک نفر متمرکز کنند.اصلاح طلبان پا در مسابقه ای گذاشته اند که از رختکن تا رینگ و از داور تا ناظر روی خوشی به آنان ندارند.چپ ها _هر دو دسته_ اعتراض می کنند و در حالیکه خطر تضعیف جمهوریت را گوشزد کرده،اعلام می دارند که فعالیت را با قدرت ادامه می دهند. و برای اینکه مدل       &quot; بازی&quot; مورد علاقه محافظه کاران را که به آنان تحمیل می شود،بهم زنند،از مردم حضور در انتخابات و رای به اصلاح طلبان را تمنا می کنند.غفلت اما اینجاست که بازی مورد علاقه راستگرایان،نه مسابقه ی بدون رقیب، که در هم شکستن حریف دست و پا بسته است.پس با همچنان طبیعی رفتار کردن دنیا را به کام راستگرایان شیرین نگه می دارند.در هر صورت انتخابات برگزار می شود و نتایج اعلام می گردد.(با توجه به اینکه اینروزها سهل ترین کارها،نشستن و فرض کردن است!)فرض می کنیم که پیروز انتخابات نامزد جناح چپ _ البته آنزور که دکتر علوی تبار تشریح می کند،یعنی حداقل با پنج ملیون اختلاف رای _ است.در این حالت هر چند بعضی رسانه های اصلاح طلب این پیروزی را شکست محافظه کاری تحلیل می کنند،اما به یقین بازگشت رای مردم به دولتداران گذشته،بیشتر از هر دلیل به علت ناچاری است.از طرفی در این هنگام ساده لوحانه و سرخوشانه ترین رفتار،جشن اضلاح طلبان برای پیروزی در انتخابات است فارغ از آنکه حقیقت همچنان تلخ خواهد بود.جناح راست چون خرداد هفتاد و شش،یکدست می شود و فتیله اختلافات تا اطلاع ثانوی پایین می آید.فعالیتهای ضد دولتی  و قانون شکنانه آغاز می شود.چند روز یکبار دولت بحرانی را در پیش دارد.برنامه چهارم توسعه حال و روز خوبی ندارد.باید چند برابر سرعت معمولی حرکت کرد تا شاید به نقطه پایان اصلاحات هست ساله رسید.با تعارف و محدودیتهایی که رییس جمهور اصلاح طلب با نهادهای موازی و انتصابی وغیر قانونی دارد،مصایب همچنان سرزنده تر از قبل ظهور می کنند.صداوسیما چون دوازده سال قبل خبر گفتاردرمانی رییس جمهور را به چند ثانیه پایانی بخش های خبری تبعید می کند.مردم حال و روز خوبی ندارند.سخنگوی دولت اعلام می کند ما مشغول اصلاح کارهای دولت قبلی هستیم هنوز.مردم از یدیگر می پرسند که مگر هشت سال در قدرت بئدند چه گلی سرمان زده اند؟نمی شود حتی کارهی دولت قبل را اصلاح کرد. اندک اعتبار خاتمی یا کروبی- اگر مانده باشد دیگر ـ  به طرز فاجعه انگیزی در حال سقوط است...و اینها،تنها مصایب در زمان پیروزی است که شکست دوباره، اصلاح طلبان را دردناک تر است.در فرض دوم اگر با شکست چپ ،انتخابات با حرف و حدیث همراه باشد،اصلاح طلبان اعتراض می کنند.همه چیز به طرز حیرت انگیزی معمولی است.جناح راست اشتباهات گذشته اصلاح طلبان را عامل شکست چندباره آنان می داند.چپ معترض است و در مدنی ترین رفتار ممکن،مقاله می نویسد و شعرهای(بخشید شعار!!!) سه گانه انقلاب را گوشزد می کند.شورای نگهبان نگهبان نتایج را تایید کرده و اعلام می دارد هر کسی اعتراضی دارد&quot;کتبا&quot; اعلام کند.راست پیروزی بزرگ ملت مسلمان ایران را سرفصلی جدید در جنبش عدالت خواهانه مردم می داند و نبود هیچ شکایت کتبی توسط نامزدهای اصلاح طلب را نشانه ای دیگر از هوچی گری چپ هنگام شکست تحلیل می کند.چپ مصاحبه می کند.کاندیدای شکست خورده اصلاح طلبان اگر خاتمی باشد،دیگر خاتمی بیست ملیونی نیست.مهرورزی حداقل به اندازه عمر یک دولت دیگر ادامه می یابد...پایان.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=6&gt;+&lt;A href=&quot;http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?36936&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=3&gt;من در کارگزاران.&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;و یک سوال:آیا تجربه نهضت آزادی در خروج(اخراج) از حاکمیت تمامی این نوشته را زیر سوال می برد؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=6&gt;+&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;این روزها فیلم بین شده ام.بدجوری هم گیر کرده ام.نمی دانم کدام باشکوه تر است:آبی  یا پالپ فیکشن ؟سکانس های دیوانه کننده تارانتینو یا موسیقی مسحور کننده زبیگنیو پرایسنر برای کیشلوفسکی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Nov 2008 06:51:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zemestaanast&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>zemestaanast</dc:creator>
<guid>http://zemestaanast.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پارلمان کدام اصلاحات؟</title>
<link>http://zemestaanast.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;DIV dir=rtl&gt;بعد از گذشت سه سال از خروج آخرين بازماندگان اصلاح طلب از دايره حاكميت، هنوز هم جدي ترين نقد &quot;اصلاح طلبان و تحول خواهان منتقد اصلاحات هشت ساله&quot;،همانا عدم نقد دقيق و البته بي رحمانه اصلاح طلبان،از منش،رفتار و برنامه هاي خود در طي دوران اصلاحات است.از نظر  اين منتقدان كه هنوز دل در گروي اصلاح دارند،بزرگترين شانس اصلاح طلبان اين است كه بعد از آنها تفكر و برنامه هايي به قدرت رسيده است كه اساسا با روح و تفكر هر گونه اصلاح از جنس اصلاح طلبانه،سر ناسازگاري دارد.و از اين جهت است كه اصلاح طلبان بدون هيچ نقد جدي و تحرك و پوست اندازي و فقط در اثر نمايانگر شدن تفكر و برنامه هاي موجود در قدرت ،به انتخابات و دولت ،اميد بسته اند  و در فكر بازگشتند.بر اين اساس و در سه ساله گذشته و در بزنگاه هر انتخاباتي،نه نقدي محكم بر گذشته ديده شده و نه برنامه جديدي براي آينده.از نظر دوستان اصلاح طلب راه نجات ادامه همان تفكر و برنامه هاي آقاي خاتمي است.پس در ادامه همين روند و تا امروز _ حدود نه ماه به انتخابات دهم رياست جمهوري_ در نوشته ها و گفته هاي اين دوستان هر چه هست همان برنامه هاي قبلي است كه البته گاه مشمول مرور زمان دچار جرح و تعديلهاي محدودي شده است.اما،گويا در اين ميان تنها يك نكته نو ظهور كرده است كه اميد را دوباره به اصلاح و اصلاح طلبان پر رنگ مي كند.و آن چيزي نيست جز طرح  آقاي دكتر نجفي براي بررسي و انتخاي نامزدهاي رياست جمهوري در جناح اصلاح طلب.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;دكتر نجفي _ كه ميان اصلاح طلبان به فردي عملگرا معروف است _ اخيرا با نوشته اي در مجله شهروند امروز _ با نام &quot;پارلمان اصلاحات&quot;_ و البته قبلتر با مصاحبه اي با روزنامه اعتماد،به تبيين نظرات خود درباره چگونگي انتخاب &quot;يك&quot;نامزد رياست جمهوري در ميان اصلاح طلبان پرداخته است.نگارنده در اين نوشتار نه قصد تشريح دوباره پيشنهاد آقاي دكتر نجفي را دارد و نه قصد ناكارامد و بلند پروازانه جلوه دادن بي چون و چراي آن.بلكه هدف،بحث و بررسي درباره طرحي است كه اگر عملي شود بدون شك نقطه عطفي خواهد بود در تاريخ اصلاح طلبي دوم خردادي.از اين منظر و با دقيق شدن در نوشته آقاي دكتر نجفي سوالات و ابهامات و نكاتي به ذهن مي رسد كه قطعا روشن شدن آنها بيش از پيش به چگونگي عملي شدن و &quot;تا چه اندازه موفق بودن&quot; اين طرح كمك خواهد كرد:&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;اول:پرسش اول همانا مهمترين ابهام است:چه كساني اصلاح طلب هستند؟چه كساني فكر مي كنند كه اصلاح طلب هستند؟و چه كسي اصلاح طلبي را تعريف مي كند؟مي دانيم كه جناح  اصلاح طلب از منتهي اليه راست تا منتهي اليه چپ خود داراي تفكرات و ديدگاه هايي مختلف و گاه در برابر هم است.كه البته در اين ميان همه در مسالمت آميز بودن،مدني بودن،صلح جويانه بودن و در چارچوب قانون اساسي بودن اصلاح طلبي،اتفاق نظر دارند.پس مسءله اينجاست كه چه كساني حق وارد شدن به كنگره مورد نظر، را دارا هستند ؟از طرفي آيا گروه ها و افرادي كه در بالادست، پرقدرت تر  وبا نفوذتر هستند مي توانند از ورود تفكرات ديگر كه به زعم قدرتمندان خارج از ساختار عمل مي كنند،به اين شورا يا مجمع يا پارلمان يا كنگره جلوگيري كنند؟به بيان ديگر آيا مي توان و يا حق داشت با دلايل و بهانه هايي از بسط تفكرات ديگر گروه هاي تحول خواه و اصلاح طلب _ كه در طي اين سالها همواره و البته در پيروزي انقلاب اسلامي اعتقاد خود را به فعاليت درون كشور و چارچوب نشان داده اند_در مجمع مورد نظر ،جلوگيري كرد؟البته آقاي دكتر نظر خود را اعلام كرده اند:&quot;...بايد از تمامي گروه هايي كه خود را در اردوگاه اصلاح طلب &quot;تعريف مي كنند&quot; دعوت به عمل آيد...&quot;.ولي آيا نظر ديگر &quot;بزرگان اصلاح طبي&quot; هم همينطور خواهد بود؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;دوم:آقاي دكتر پيشنهاد داده اند كه سهم هر جريان يا حزب يا گروهي از آراي كنگره،در مرحله اول با توافق و چانه زني گروه ها مشخص شود.با فرض اينكه اين پيشنهاد در كنگره اول به كرسي نشست و سهم ها با توافق مشخص شدند_كه خود ايده اي خوش بينانه است_،از آن پس و در مجمع هاي بعدي سهم ها چگونه مشخص مي شوند؟آيا هر گروه يا فردي كه قدرت چانه زني بهتر _ ونه لزوما وزن و حتي كارامدي بيشتر _دارد،مي تواند بر سهم گروه خود بيافزايد و ديگري كه به هر دليل قدرت لابي گري كمتري دارد از سهم اندكي برخوردار شود؟از طرفي اگر سهم هر جريان يا حزب را متناسب با &quot;وزن سياسي&quot; آن در نظر بگيريم،كار پيچيده تر مي شود.وزن هر جريان سياسي چگونه سنجيده مي شود؟اصلا &quot;وزن هر جريان&quot; يعني قدرت نفوذ و تاثير آن تفكر، در حاكميت يا مردم؟اگر معيار، وزن در حاكميت است،آيا بهتر نيست به جاي كنگره &quot;اصلاح طلبان&quot;، نامي ديگر بر آن بنهيم؟و اگر وزن را مردم و عقايدشان تعيين مي كند،وقتي در نهايت &quot;پارلمان اصلاحات&quot;در هر انتخاباتي ليست يا فردي را به مردم معرفي مي كند كه مورد تاييد همه جريانات اصلاح طلب است،چگونه مي توان ميزان نفوذ و وزن هر تك جريان و تك حزب و تك تفكر را بين مردم مشخص كرد؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;سوم:رابطه كنگره و احزاب با جريانهاي اجتماعي چگونه خواهد بود؟اگر با كمي &quot;ترديد&quot; جرياناتي جون حركتهاي زنان،دانشجويان و كارگران را در زمره اصلاح طلبان تعريف كنيم،آنگاه سهم هر كدام و مهمتر از آن نقش هر كدام در تصميم گيري ها چه اندازه خواهد بود؟آيا مي توان اينگونه جريانات را كه به دليل ماهيتشان رابطه تنگاتنگ با عامه مردم و جامعه دارند و از اين نظر يك گام از احزاب جلوتر هستند،را حزب به حساب آورد و نقش بي بديلشان را در پيروزي هنگام فرآيندهاي مردمي و دموكراتيك چون انتخابات،ناديده يا كمرنگ مد نظر گرفت؟از طرفي همانطور كه مي دانيم اينگونه جريانات به علت ملموس تر بودن خواسته ها و نيازهايشان گاها پيشروتر از احزاب عمل مي كنند.در اينصورت و در صورت اختلافات غير قابل حل با ديگر اصلاح طلبان،آيا مي توان به بي طرفي گروه حكميت اميد داشت؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;اينها تنها چند نكته كلي درباره طرح مورد نظر دكتر نجفي بودند.كه اميد است با طرح چنين بحثهايي بيش از هر زمان ديگر به فرآيندي دموكراتيك دل بست تا به قول آقاي دكتر نجفي روش &quot;منسوخ پدرسالارانه&quot;انتخاب نامزد اصلاح طلبان _ كه البته اين روزها همچنان طرفدار كم ندارد و از نوشته ها وگفتگوها مشخص است_جاي خود را اين بار به دموكراسي در عمل بدهد.چيزي كه اين روزها مهمتر و مورد نيازتر  از هر پيروزي در هر انتخاباتي است. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;این نوشته حدود یک ماه قبل در کارگزاران منتشر شد.اینکه چرا بعد از طرح آقای نجفی هیچ استقبالی از آن نشد باز هم مثل چهره نامناسب اصلاح طلبان را در مواجه با دموکراسی به نمایش می گذارد.ولی سوال اینجاست که آیا طرح پارلمان اصلاحات بلند پروازانه بود؟و از این مهمتر آنست که اصلا تفاوت اصلاح طلبان و محافظه کاران در چیست؟مگر نه اینکه اصلاح طلبان قرار است به دموکراسی پایبند باشند و در برابر رقیبان منادی دموکراسی باشند؟حضور نیافتن خاتمی در اتخابات ـ به عنوان حضوری پدرسالارانه ـ قطعا کمک بزرگی به دموکراسی خواهد بود!!باور کنید.&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Sep 2008 06:16:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zemestaanast&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>zemestaanast</dc:creator>
<guid>http://zemestaanast.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مواهب و مصائب آمدن و نيامدن خاتمی</title>
<link>http://zemestaanast.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;1-اين روز ها انتخابات رياست جمهوري سال آينده مهمترين مشغله ذهني اصلاح طلبان است&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;و هر فرد و گروه و حزبي تا آنجا كه بتواند سعي در تحليل شرائط فعلي و ارائه &quot; ظاهرا&quot; راهكار هايي براي حضور و پيروزي در اين انتخابات ، دارد . در طرف ديگر اما راستگرايان خيالي آسوده تر دارند. براي آنها اگر چه دولتداري احمدي نژاد ، قاليباف ، حداد ، لاريجاني و شايد چند نفر ديگر، داراي تفاوت هايي است ، اما مهم آن است كه براي انتخابات سال آينده &quot; نفر&quot; كم ندارند ، تا سراغ برگ هاي بازي شده شان بروند&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;و از اين افراد هر كه را  هم در كسوت رياست جمهوري بنشانند برايشان مبارك است از آنجا&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;كه مهم،در درجه اول حذف تفكر اصلاح طلبي  از عرصه اداره كشور است . &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;2-بزرگ ترين مسئله ي مجموعه اصلاحات اما ، هنوز حضور يا عدم حضور محمد خا تمي در عرصه انتخابات آينده است . اينكه آمدن خا تمي مواهب زيادي براي اصلاح طلبان و مردم دارد ، اصلي است بديهي و قابل پذيرش ،كه چندان نيازي به شرح و تفصيل ندارد . اما منطق حكم مي كند معايب حضور خا تمي  ، از نياز اصلاحات به تفكري تازه تا كاستي ها و كمبود هاي دولت  هشت ساله خا تمي و غيره هم، به صورتي آشكار بيان و بررسي شود.بر همين اساس اين نوشتار سعي بر آن دارد كه به دو آفت باالفعل&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;ورود مجدد خاتمي ، و ضربات ناشي از آن بر پيكره كم رمق اصلاحات،  توجهي ويژه داشته باشد.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;3-حضور مجدد خاتمي در انتخابات  طرفداران زيادي دارد . طرفداراني كه منطق خود را به طور كلي بر تغيير شرايط موجود استوار كرده ند. از نظر آنان اين تنها خاتمي و شور ناشي از ورود خاتمي و راي به خاتمي است كه مي تواند در برابر حاكميت يك دست و امداد هاي غيبي به راستگرايان ، تفكري متفاوت را بر قدرت بنشاند . اما مشكل اينجاست كه هرچه بيشتر در گفته ها و منطق اين دوستان تمركز كنيم،بيشتر از هر زمان ديگر نشانه هايي از عدم واقع گرايي،بي برنامه گي و عافيت طلبي وعلاقه ي بيش از اندازه به قدرت ديده مي شود.قطعا با حضور خاتمي اءتلاف اصلاح طلبان بهتر و زودتر از هر زمان به دست مي آيد.ولي آيا با اين روش ،حتي در صورت پيروزي مي توان آينده ي خوشي براي مجموعه اصلاح طلبان متصور بود؟&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;با تمامي احترام به خاتمي و بزرگواريش -كه حتي جناح مخالف را هم به اذعان واداشته است-حضور مجدد وي ادامه داستان غم آلود و نااميد كننده اصلاح طلباني است كه پاياني جز شكست اصلاحات و نا اميدي مردم نداشت و نخواهد داشت.شكستي كه اين بار از دو ناحيه رخ مي دهد:شكست اول،شكست چندباره ائتلافي است كه قرار است با نام اصلاحات، زيبايي كار جمعي در راستاي منافع ملي را به رخ بكشد.اگر چه حضور مجدد خاتمي ائتلاف نانوشته اي را رغم مي زند كه حتي مي تواند منجر به پيروزي گسترده اي شود اما اين ماجراي &quot;دموكراسي در لفظ&quot; و &quot;ناتواني از دموكراتيك عمل كردن &quot; و در يك كلام &quot;حرف درماني&quot; تا چه زماني بايد ادامه پيدا كند؟ وتا چه زمان اصلاح طلباني كه در داخل كشور مناديان دموكراسي و تساهل و تسامح هستند نبايد بتوانند در جمع خود و با توجه به نظرات جامعه،كانديداي واحدي معرفي كنند كه هم مورد تاييد جامعه باشد و هم مورد اطمينان تمامي گرو ه هاي تحول خواه و اصلاح طلب؟و اگر امروز و در شرايطي كه همه چاره كار را اصلاح كشور مي دانند،نتوانند اين كار را كنند آيا ديگر زماني براي احياي گرماي اصلاح از آتشي خاكستر شده باقي مي ماند؟و  با نهايت تاسف عامل تاخير اندازنده و اصلاح منش اصلاح طلبان را به سالهاي بعد، موكول كننده، همچنان،حضور خاتمي است.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;4-شكست ديگر اما،خاطره تلخ نااميدي اميد هاي بجا و نابجاي مردم،از هشت سال حاكميت تفكر اصلاح طلبي بر كشور است.اگرچه امروز گروهي سعي در القاي اين نكته دارند كه خرداد هشتاد و هشت&quot;مي تواند&quot; خرداد هفتاد و شش باشد،شواهد چند انتخابات گذشته نتايج بدبينانه تري را نشان مي دهند.واقعيت آنست كه جامعه امروز بيش از آنكه شبيه به يازده سال قبل باشد ،احتمالا همچنان شباهت به تير هشتاد و چهار دارد. و اين زماني است كه هر روزه دلها بيش از آنكه در گروي توسعه سياسي ومدني و فرهنگي باشد،به غلط،در فكر قيمت اجناس و شهريه دانشگاه و اجاره خانه و... است و اتفاقا پاشنه آشيل تفكر خاتمي همينجاست. در حاليكه رقيب ثروت و قدرت دارد،او حتي اگر بخواهد &lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;هم ديگر نمي تواند مردم را با حتي وعده &quot;اقتصاديبهتر&quot; به سمت اصلاحات بكشاند.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;5-اينكه اصلاح طلبان در چند انتخابات اخير شكست خورده اند بر همگان واضح است&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و دليل اصلي آن نيز همانطور كه بزرگان اصلاحات به آن اذعان دارند،حضور نيافتن عده ي زيادي از مردم در پاي صندوقهاي راي است.كه هم مي تواند ناشي از عملكرد هشت ساله دولت اصلاحات و هم رفتار  دوگانه اصلاح طلبان در برابر بي قانوني هاي انتخاباتي باشد.اما سوال آخر اينجاست،كه حضور مجدد خاتمي در انتخابات چگونه و با چه برنامه اي ( و حتي چه تضميني) مي تواند جمعيت قابل توجه ناراضيان طبقه پايين جامعه را ،كه در چند ساله اخير آرايشان به اردوگاه راستگررايي سريزير شده است، را &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;متقاعد به شركت در انتخابات و راي مجدد به اصلاح طلبان كند؟از طرفي روشنفكران ناراضي و دانشجويان منتقد، به عنوان نيروهاي اصلي برپاكننده خرداد هفتاد و شش،ميل چنداني به حضور مجدد خاتمي ندارند.زيرا از يكطرف نمي توانند مانند احزاب اصلاح طلب ميانه روي &quot;امتحان پس داده&quot; را در برابر راستروي راديكال برگزينند واز طرفي خاطرات چندان خوشي از دولت پراميد و آرزوي اصلاحات ندارند.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مگر اينكه اصلاح طلبان براي رسيدن دوباره به قدرت نيازي به محذوفان (تحريميان)احساس نكنند كه با توجه به امدادهاي گاه و بيگاه به اصولگرايان، قدرت گرفتن دوباره اصلاحات بدون در نظر گرفتن وجود ناراضيان،خوابي بيش نيست.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خسرو شکیبایی مرد.به همین راحتی.دیگر نمی توانم بغض هایش را ببینم.صدایش هم دیگر تکانم نمی دهد.نگاهش دیگر آتش نخواهد زد و باز بغض هایش و بغض هایش...هی!هی !هی!گریه لعنتی حالا کجایی که می خواهمت؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Jul 2008 07:00:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zemestaanast&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>zemestaanast</dc:creator>
<guid>http://zemestaanast.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سه ماه و یک روز</title>
<link>http://zemestaanast.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>1-مصاحبه سوسن شریعتی با احسان به نظرم یکی از بهترین مطالب چند ماه اخیر شهروند بود.نه از این نظر که برادر و خواهر حرفهای خیلی تندی زده اند و یا سیستم را به چالش کشیده اند.چیزی که من در این مصاحبه می بینم که در خیلی نوشته ها و گفتگوها نیست(هر چند احتمال اینکه من کلن در اشتباه باشم هم کم نیست)صداقت مصاحبه شونده است.احسان شریعتی بعد از این همه سال در غرب لیبرال نفس کشیدن هنوز با شهامت فریاد می زند که سوسیالیست است.و از آن جالبتر اینکه مثل دوستان دوم خردادی مان بعد از سی سال استحاله نشده تا آرمانگرا بودن را با مصلحت اندیشی های عجیب و غریب عوض کند.احسان در عین نزدیکی ظاهری به اصلاح طلبان مذهبی به شدت از آنان دور است.او هنوز دلشیفته گرامشی و لوگزامبورگ است و سر در گرو سوسیالیسم دموکراتیک دارد.ممکن است کاملا در اشتباه باشد.ممکن است سی سال دوری از ایران خیلی چیزها را از یادش برده باشد.ممکن است مثل شریعتی بزرگ،در توهم سوسیالیسم زندگی کند. ممکن است از چپ گرایی او هم تفکر اقتدارگرایانه دیگری سر بر آورد.و خیلی ممکنهای دیگر.ولی برای من هنوز هم یک چیز مهم است.اینکه احسان شریعتی نان به نرخ روز نیست که اگر بود الان در همین مملکت گل و بلبل خودمان کاسبی ای با نام پدرش بهم زده بود.عقیده اش را صراحتا اعلام می کند و به آن ایمان دارد حتی اگر حقیقت، دیدن واقعیت را برایش سخت کرده باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲-نوع برخورد اصلاح طلبان با پدیده ای به نام پالیزدار خیلی جالب بود.همان کسانی که چند سال پیش هاشمی را دشمن اصلی &quot;جنبش اصلاحات دموکراتیک مردم ایران&quot;می دانستند امروز وضعیتی متفاوت دارند و در بهترین وضعیت در بربر موج پالیزدار سکوت کرده اند و  عده زیادی هم البته هماواز با حاکمیت سنتی او را می کوبند.این رفتار نشانه خیلی چیزهاست. مثلا اینکه اصلاح طلبان دیگر حضور خود در قدرت را نه در صندوق رای که در قدرت هاشمی و وزن او در هییت حاکمه می بینند.و همین است که روز به روز مردم را به درستی  از اصلاح طلبان دور و به غلط از اصلاح نا امید می کند.آیا واقعا اصلاح طلبان اینها را نمی فهمند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳-یکی از دوستان همیشه جدی ام در مورد وقایع دانشگاه زنجان نظر جالبی داشت.می گفت اگر دانشجویان تحکیمی کمی بیشتر صبر می کردند تا کار حاج آقا مددی با دخترک بیچاره به جاهای باریک تر بکشد(البته نه خیلی باریک... فقط کمی باریکتر از وضعیت موجود!) و سس حاج آقا را بدون شلوار از اتاقش بیرون می آوردند، وزیر علوم اینقدر پررو نمی شد که بگوید جرمی ثابت نشده است.البته این هم روشی است!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴-این روزها که می گذرد/ شادم/این روزها که می گذرد/شادم/که می گذرد این روزها.امروز سه ماه و یک روز از آخرین نوشته ام می گذرد.در این مدت حتی اگر سعی کرده ام که به نوشتن فکر نکنم باز نمی شودو البته خواندن وبلاگهای دیگران که بریم مهمتر از نوشتن است.خیلی عادت کرده ام.الان که دارم می نویسم مثل معتادی هستم که به زور ترکش داده اند ولی باز برگشته و مشغول سفر به فضاست! و چه لذتی دارد بعد از سه ماه و یک روز دست به کیبورد نزدن بخواهی بنویسی. دوست دارم مانیتور و کیبورد را بغل بگیرم!..عجب!این وبلاگ فکسنی هم برای خودش عالمی دارد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 14:04:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zemestaanast&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>zemestaanast</dc:creator>
<guid>http://zemestaanast.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درباره تحریم انتخابات</title>
<link>http://zemestaanast.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;&quot;چرا تا امروز تحريم انتخابات با اقبال عموم مردم مواجه نشده است؟&quot; &quot;چرا با اين همه فشارهاي اقتصادي هنوز هم مردم راي مي دهند؟&quot;.به طور قطع پرسشهايي از اين دست مهمترين مسيله كساني است كه دم از تحريم انتخابات مي زنند و تغيير را در تحريم مي جويند.به اين معنا كه چرا نيروهاي دموكراسي خواه و اقتدار طلب _ كه در باره تحريم هم راي دموكراسي خواهان هستند _ تا به حال بهره اي از اين اعتراض مسالمت آميز مدني نبرده اند و كامي از نتايج آن نگرفته اند.در آغاز اين واقعيت مهم به نظر مي رسد كه  در تمامي انتخاباتهاي درون ايران بعد از انقلاب كه گروهي تحريم و راي ندادن را توصيه كرده اند و مي كنند،و با وجود دستكاريها در شمارش آرا،اين توده مردم هستند كه در روز انتخابات پاي صندوقها مي روند و كار محافظه كاران را براي يالا بردن آمار و اعلام درصد مشاركت مردم،راحتتر مي كنند وعملا نسخه تحريم را يكي دوسال ديگر مي پيچند.پس چاره آنست كه قبل از هر كار به تحليل چرايي رفتار مردم با پروژه(يا پروسه؟)تحريم انتخابات پرداخته شود.به طور كلي درباره نوع&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;برخورد مردم با تحريم مي توان چند احتمال زير را بررسي كرد كه به طور حتم عمل مردم در روز انتخابات معجوني است از همه اين احتمالات:&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;الف-اولين احتمال_كه به عقيده من محتمل ترين آنهاست_ مي تواند درباره شناخت مردم از تحريم انتخابات به عنوان اعتراضي آرام و در عين حال جدي،باشد.&quot;شايد&quot; اصولا توده ي مردم هنوز چيزي از تحريم انتخابات غير رقابتي و آزاد نشنيده باشند.عوامل ايجاد كننده آنرا ندانند و نتايج آنرا هم نشناسند.واقعيت اينست كه ايران كشوري است جهان سومي كه فقر مطالعه در آن بيداد مي كند.اينترنت و مطبوعات آزاد عملا وجود ندارند و فقدان احزاب واقعي و غير وابسته به قدرت كه بتوانند گاها مردم را آگاه كنند وضعيت را وخيم تر كرده است.از طرفي تحريم هاي بين المللي هم اين جهل همگاني را دامن زده است.در چنين شرايطي چگونه مي توان از مردمي كه امروزه جز گراني و بيكاري و پول به چيزي ديگر فكر نمي كنند انتظار داشت معناي تحريم را بدانند و &quot;آگاهانه&quot; آنرا به كار گيرند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;ب-با فرض مردود دانستن گزينه اول،احتمال دوم مي تواند اين باشد كه مردم معناي تحريم را مي دانند ولي به دلايلي آنرا به كار نمي گيرند.مثلا &quot;شايد&quot; مردم راي ندادن و تحريم را بي خاصيت و يا باعث بدتر شدن اوضاع ميدانند و اگر چه تحريم را مي فهمند ولي آگاهانه آنرا به دلايلي چون ترس از &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;خانه نشين شدن و همچنين علاقه زياد به مشاركت سياسي،به كار نمي برند.از طرفي تبليغات گسترده صدا و سيما هم به اين موضوع دامن ميزند كه به عنوان مثال شركت نكردن مردم در سرنوشت خود پاي بيگانه را به كشور باز مي كند و اينجاست كه ميهن پرستي و ناسيوناليسم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بر خلاف اوايل انقلاب كه كفر بود و ضديت با خدا و پيامبر،مردم را به پاي صندوقها مي كشاند.پس با وجود همه بدبختيها و مشكلات براي اينكه يد بيگانه به خانه پدري نرسد باز هم بايد راي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;داد.همچنين واقعيت ديگر اينست كه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;هنوز بسياري مردم_ اغلب بافت سنتي و روستا نشينان و سنت دوستان_ دل در گرو اين نوع حاكميت و قدرت دارند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;ج-احتمال سوم اين است كه هر چند مردم ميدانند راي ندادن چيست و براي چه هدفي است و آنرا هم روش مناسب در جهت تغيير و بهبود اوضاع به حساب مي آورند،ولي عملا&quot; نمي توانند&quot; راي ندهند.در واقع بسياري از راي دهندگان دلي خوشي از اوضاع موجود &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ندارند اما با توجه به سيطره دولت در تمام زندگي و جامعه نمي توانند هزينه &quot;مهر نخوردن شناسنامه&quot; را متحمل شوند زيرا همواره و براي تمام ايرانيان احتمال گذر پوست از دباغ خانه وجود دارد! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;پس در نهايت و با توجه به موارد ذكر شده مي توان موارد زير را براي بررسي چرايي رفتار مردم با انتخابات مدنظر قرار داد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;1-مشكل اساسي نه مردم و شركتشان در انتخابات،كه گروه هاي حامي عدم شركت و تحريم هستند. تا عدم شفافيت اين گروه ها و افراد در توصيه راي ندان مردم برطرف نشود شركت مردم همواره به قدرت مشروعيت مي بخشد.به اين معنا كه در اين چندين سال مردم آنقدر كه از تحريم شنيده اند از دلايل تحريم نشنيده اند.بايد به روشني مشخص شود هدف از راي ندادن چه خواهد بود؟هدف، تاديب قدرت است يا تغيير آن؟چرا بايد تحريم و انفعال(ظاهري) را به شركت و اصلاح ترجيح داد؟چگونه تحريم كه به اقتدار بيشتر اقتدارطلبان(در ظاهر) مي انجامد،مي تواندمنجر به وضعيتي بهتر از دموكراسي و حقوق بشر در كشور شود؟اين همه را هنوز &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&quot;عامه مردم&quot; به هيچ وجه نمي دانند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;2-گروه هاي موافق تحريم،كه همواره قدرت را به دستكاري و تقلب در اتخابات متهم مي كنند چگونه و با چه ضمانتي،تضمين مي كنند در صورت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;عدم شركت عامه مردم ،حكومت صادقانه به عدم شركت و عدم مشروعيت خود اقرار كند؟به فرض محال که حاکمیت این کار احمقانه را انجام دهد بعد گام بعدی مخالفان چه خواهد بود؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;3-معناي انسداد سياسي چيست؟امروزه انسداد نه فقط از طرف قدرت اعمال مي شود بلكه به وضوح آنرا در نظرات گروه هاي مخالف هم مي بينيم. به عقيده من معناي انسداد اينست كه براي تحريميان راهي جز تحريم باقي نمانده است و اگر هم مانده است يا هزينه دارد يا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;به فعاليتهاي دموكراتيك در &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;درون جامعه نياز دارد كه در هر دو حالت آقايان هميشه در موضع تحريم،ناتوان از انجامش هستند..از اين نظر و با منطق عمده تحريميان، يا بايد در هر انتخابات و با هر شرايط زماني&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;شركت نكرد و يا شركت كرد و به خيانت و كوته فكري و وطن فروشي متهم شد!پس تحريم بايد تاكتيك باشد و نه استراتژي.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;4 موافقان راي ندادن بايد تحريم را از يك فرآيند عمومي و سياسي به يك پيشنهاد شخصي و اخلاقي تقليل دهند.بدين معنا كه افراد را نبايد با توجيه تغيير اقتدارگرايان و سرنگوني حاكميت از مشاركت بازداشت بلكه مي توان عدم شركت در انتخابات ناسالم،غير دموكراتيك &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;را به افراد پيشنهاد داد تا شخص طي تصميمي اخلاقي و شخصي از شركت در فرآيندي از پيش تعيين شده سر باز زند. بديهي است كه براي محقق شدن اين تصميم ابتدا بايد اخلاق را در جامعه منحط امروزي زنده كرد.كاري كه در ايران امروز &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;از هر تغيير ساختاري دشوارتر خواهد بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#0033ff size=7&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT color=#0033ff size=5&gt;+&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;به نظرم بهترین موقع برای صحبت درباره تحریم بعد از انتخابات است.این درست نیست که تا چند روز به انتخابات از گل و بلبل صحبت کنیم و یکدفعه شب انتخابات همه باهم نوای تحریم سر دهیم.این درست مثل حمایت اصلاحات از هاشمی بود در شب سوم تیر.از الان باید شروع کرد.به هر حال تحریم دم دست ترین ابزار تغییر است.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;A href=&quot;http://arashbahmani61.blogspot.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;خواندني ـ همدلي از همزباني خوشتر است ـ آرش بهمني&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;  &lt;FONT color=#0033ff size=5&gt;+&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0033ff size=5&gt;&lt;o:p&gt;+&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;دوباره عید شدونمی دانم چرا اینجوری است.چقدر عید است.چقدر مردم هم را می بوسند.چقدر مردم اینطرف و آنطرف می روند.شیرینی می خورند.به هر حال چاره ای نیست...نوروز مبارک ولی هیچ امیدی ندارم.اصلا این روزها آخر ناامیدی هستم.حال هیچی ندارم.سال جدید احتمالا فرهنگ بسته تر می شود و اقتصاد متورم تر.من به بیکاری نزدیکتر می شوم.نان گران می شود.با تاکسی دیگر اصلا نمی صرفد جایی رفت.سنتوری ها بیشتر می شوند.یادعلی ها افزایش می یابند و مردم هی شیرینی می خورند.انگار ویار کرده اند.خدا کند بچه مان که نمی دانم کی می آید مثل سی سال قبل ناقص نیاید...من هم می روم شیرینی کوفت کنم.والسلام.&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=ltr style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Mar 2008 11:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zemestaanast&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>zemestaanast</dc:creator>
<guid>http://zemestaanast.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;به اصلاح طلبان،با عشق و نفرت&quot; یا &quot;اتفاق خودش نمی افتد!&quot;</title>
<link>http://zemestaanast.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هدف، حذف اصلاح طلبي وهرگونه تفكري است كه در دايره تنگ مهرورزي و اصولگرايي نگنجد.خواه اين تفكر از مشاركت و مجاهدين انقلاب و روشنفكران ديني باشد و خواه از اعتماد ملي وكارگزاران.مخالف،مخالف است و تازگي ها منتقد هم مخالف است و بايد حذف شود.محافظه كار اما باهوش تر از آنست كه يكدفعه و ناگهاني اقدام به پاكسازي كند و فاجعه بيافريند.پروژه حذف، يك پروسه است و بنابر شرايط در هر اتفاق خاصي(مانند انتخابات)يك مرحله از آن انجام مي شود.تا امروز مراحل حذف مشاركت و مجاهدين انقلاب تا درصد قابل توجهي با موفقيت انجام شده است.واينك نوبت به اعتماد ملي است كه کم کم طعم گس غيرخودي بودن و حذف را بچشد.كارگزاران و هاشمي گويا هنوزجايشان محكمتر است.هر چند كه هر از چند گاهي طوفاني مي گيرد و اين درخت تناور را كه با پول و سرمايه رشد كرده است تكاني مي دهد و ريشه اش را بيرون مي كشد.شهامت ساختن اين همه طوفان را هم كسي جز رييس جمهور ندارد.كه اگر رقيب سرمايه و ثروت دارد اوسپاه دارد و قدرت.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هدف حذف اصلاح طلبي است و حذف خود داستاني تكراري دارد كه بازخواني آن نه فقط محافظه كار را خوش نمي آيد بلكه يقه اصلاح طلب را هم خواهد گرفت.همانهايي كه در &quot;انقلاب مردم ايران&quot;سران رژيم گذشته را بي گناه و با گناه،بي محاكمه و با محاكمه و ناعادلانه و عادلانه به سراي عدم مي فرستادند و چپ و ليبرال - محذوفان فردا- بي خبر از فردا، با سكوت يا همراهي خود بر اين آتش كينه و خشم، سوخت مي ريختند.غافل از اينكه خود چند وقتي ديگر براي گرمي تنور انقلاب بايد هيزم اين آتش باشند و اين خاصيت انقلاب و خشم است كه حذف کننده روزي محذوف است و زندانبان،زنداني.پس دوران چند صدايي به سر مي آيد.و اگر چپ&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و ليبرال باهم اختلاف ريشه اي دارند،اين بار راست مسلمان بازاري و چپ مسلمان دولتي نه در اصل كه در فرعيات منتقد يكديگرند و پاي جنگ و حمله خارجي هم كه وسط باشد چه بهتر!اختلافات تا اطلاع ثانوي به پايان جنگ موكول مي شود.سرنوشت اصلاح طلب حكومتي هم غير قابل پيش بيني نيست.امروز اصلاح طلب هيزم آتش ايدئولوژي و انقلاب و شور است.كه بايد تا هميشه گرم و پرشرر بماند.پس حذف مي شود تا مبادا در اين دايره تنگ خودي ها،غير خودي وارد شودوتا صدا،دو،نشود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;اين همه حرف اما،مانع از دفاع از حق اصلاح طلب و ديگر حذف شدگان نيست.همانطور كه چپ و ليبرال حق داشتند بمانند و كه با اشتباهات فراوانشان بهانه دست محافظه كاردادند و نماندند،اصلاح طلب هم بايد بماند.همانطور كه اگر محافظه كار هم به ناحق حذف شود بايد از آن حمايت كرد.اين حق همه كساني است كه-درست يا غلط- حرفی برای گفتن دارند.فقط بايد محذوفان -چپ.ليبرال.اصلاح طلب-يادشان باشد كه اين قضاياي حذف و طرد، كار چرخش روزگار است!و با كمي به عقب برگشتن خواهند فهميد كه مسئله از كجا آب مي خورد و اتفاق خودش نمي افتد&lt;FONT color=#0000ff&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=5&gt;+&lt;/FONT&gt; بازهم این بازی &quot;تحریم&quot; و &quot;شرکت در انتخابات&quot; شروع شده است.هرکدام را هم تجربه کرده ایم و یکی از یکی بدتر!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; من دیگر نمی دانم باید رای داد یا تحریم کرد.من نمی دانم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://amiretemadi.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot; align=right&gt;&lt;A href=&quot;http://amiretemadi.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;خواندنی:پیش از آنکه نوروز بیاید...امیر حسین اعتمادی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 18 Feb 2008 13:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zemestaanast&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>zemestaanast</dc:creator>
<guid>http://zemestaanast.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به آزادی.مثل خل ها.</title>
<link>http://zemestaanast.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;اصلا فكر كن مريضم.فكر كن رو به قبله درازم كرده اند.فكر كن دارم مي ميرم.دست از سرم بردار.ترا به خدا دست از سرم بردار.بگذار در اين گنداب خودم بمانم و ياد تو نباشد.اين روزها كه همه تكرار است وياس،اميدم نباش.من لياقتش را ندارم تا دست من شرافت تو را &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بنويسد.تويي كه سراسر اميدي و عشق و مني كه كوچكتر از اين حرفهايم.مرا چه به اين كارها.مرا چه به فكر آزادي و صندوقهاي پر از ستاره.مرا چه به خونهای پررنگ و بیرنگ و بغض های مادر و صفیر تازیانه.مرا چه به اين فكرها.مني كه مثلا فرهاد شكيبا هستم و مثلا يك چيزهايي را مي خوانم و مي بينم.و تويي كه نامت سراسر كلام است.ترا به خدا تمامش كن.من نه لياقتش را دارم و نه استعدادش را كه ميان اين همه پرنده و برنده &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;دست مرا &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;هم گرفتي تا با هم بپريم و ببازیم.اصلا اگر خودم نخواهم چه؟اگر ناراضي باشم نمي شود؟اگر بخواهم در اين همه مانند همه بازنده ها باشم.آخر، لعنتي ،اميدم،عشقم،چرا من؟خودت كه بهتر مي دانستي پايين تر از بقيه بودم و هستم.چرا ميان آن همه آدم، من.اصلا نمي خواهمت ديگر.ديگر خوابت را نمي بينم و با تو نمي گذرانم و روحم را نپاشيده اي.اصلا دیگر آرزویم نیستی.مي خواهم براي خودم باشم ديگر.از دست اين بغض هميشگي مان خسته شده ام.بايد ديگر مال خودم باشم. و باز اگر تو بگذاري.اگر وقتي خنده مي آيد ياد تو و دردهايت نخشكاندش.اصلا چه فرقي ديگر مي كند؟به من چه كه بايد جان بكنم تا بپرم.بال و پرم را خودت مي داني كه چه شده است.به خدا من شرافتش را ندارم تا اسمم پرنده باشد.مگر مانند مردم بودن جرم است؟قرمساقی است مگر؟اصلا می خواهم باشم.اسمش را هم هرچه می خواهی بگذار. آخر لا مسب امروز دو شب است که نخوابیده ام.چشم که می بندم همه چیز قاطی می شود.صندوق می آید ودرش که باز می شود همه نامها اسم توست.اسم تو که اگر نباشی باید که از دنیا گریخت.اسم تو که انگار فقط یقه بعضی را می گیرد و به بعضی کاری ندارد...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;می بینی چه کرده ای ام.عین خل ها  دارم برایت می نویسم.خوابم می آید ولی نمی آید.خانه سرد است و  من سردتر.دلم هوای پدر را کرده.هوای خاکش را بعد از دو سال.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#000000&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=5&gt;+&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#000000 size=2&gt;همیشه به کسانی که از آزادی و برای آزادی می نوشتند خنده ام می گرفت.می گفتم نوشتن از آزادی هم مگر کار است.ولی حالا انگار می فهمم.گاهی آنقدر چیزی را ازت می گیرند که باید هوار بزنی و از نبودش بغض کنی.باید از اول نوشت تا فراموش نشود اصلا چرا اینجاییم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=5&gt;+&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;چند روز شده است هر کدام اشک مادرانشان و بغض پدران؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;پاکزاد، آکو کردنسب، ابوالفضل جهاندار، ابوالفضل عابدینی‌نصر، ابراهیم معینی، ابراهیم نوروزی گوهری، احمد قصابان، احسان منصوری، اجلال قوامی، اسماعیل شادی، اشکان رضوی، افشین بایمانی، امیر آقایی، امیر علیزاده، امیر مهرزاد، امیرحشمت ساران، امیرعباس بنایی کاظمی، امید احمدزاده، انوشه آزادفر، ایلناز جمشیدی، ایلقار مرندلی، ایلیاز یکانلی، بهرام شجاعی، بهرام راسخی‌فر، بهرنگ زندی، بهروز جاویدتهرانی، بهروز صفری، بهروز کریمی‌زاده، پارسا کرمانجیان، پرویز ستاری، پیمان پیران، جلوه جواهری، جلیل غنی‌لو، جواد علیخانی، جواد علی‌زاده، حامد محمدی، حبیب مهری، حبیب‌الله لطیفی، حسن معارفی، حسین غلامی، حشمت‌الله طبرزدی، حمدالله نامجو، خبات یوسفی، خلیل شالچی، رضا پاشایی، رضا متین‌پور، رضا ولی‌زاده، روزبه صف‌شکن، روزبهان امیری، روناک صفارزاده، ریسان سواری، سارا خادمی، سپیده پورآقایی، سحر یزدانی‌پور، سروش هاشم‌پور، سعید آقام‌علی، سعید حبیبی، سعید درخشندی، سعید شاه‌قلعه‌یی، سعید ماسوری، سعید متین‌پور، سهراب کریمی، شاهو کولیایی، شوان مریخی، شیرزاد حاجیلو، صالح کامرانی، صباح نصری، ضامن باوی، طاهر تمیمی، طیب ابراهیم‌زاده، عباس خرسندی، عباس لسانی، عبدالله عباسی جوان، عبدالرضا هلیچی، عدنان حسن‌پور، علی حاج‌محمدی، علی حیدریان، علی سالم، علی صارمی، &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://soskalai.wordpress.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: black&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;علی&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=2&gt; کلایی، علی فرحبخش، علیرضا حیدری، علیرضا عسگری، عماد باوی، عمادالدین باقی، عوده عفراوی، غلامحسین کلبی، فاطمه عبدالله‌وند، فردین مرادی، فرزاد کمانگر، فرشاد دوستی‌پور، فرشید فرهادی آهنگران، فرهاد وکیلی، فریدون نیکوفرد، فواد کریمی‌نیا، قاسم سیدین‌زاده، قاسم شیرزادیان، کاظمینی بروجردی، &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://k1-azad.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: black&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;کیوان&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=2&gt; امیری، لقمان مهری، لیلا حیدری، مجید اشرف‌نژاد، مجید توکلی، محسن باوی، محسن حسین‌زاده، محسن حکیمی، محسن غمین، محمد نصرتی، محمد نیکبخت، محمدرضا صادقی، محمدسعید کهنه‌پوش، محمدصالح ایومن، محمدعلی حیدری، محمدعلی منصوری، (به نقل از وبلاگ حواری خورشید)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Jan 2008 13:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zemestaanast&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>zemestaanast</dc:creator>
<guid>http://zemestaanast.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://zemestaanast.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اول:شب.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;هر كاري مي كني نمي شود.لا مسب اگر بخواهد مي آيد و آنوقت است كه ديگر نمي نواني جلويش را بگيري.مي شكند و تو &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;به هق هق مي افتي.آرام تا كسي متوجه نشود.خواهر و مادرت ندانند بهتر است. خالي نمي شوي.گذشته آن زمان كه وقتي بغض امانت را بريده و شيشه نازك دلت را تلنگري لازم است تا بيرون بريزي.اين لحظه ها اشك كه مي آيد جايش كينه و درد مي نشيند و اين را هم درمان شكستن است.و آنوقت است كه اگر شكستن سياهي و ظلم را نتواني و يا اصلا ويراني را باور نداشته باشي،مي شكني و ويران مي شوي.خيلي سخت است كه دهان برادرت را خرد كنند و تو به بخشيدن و مهر فكر كني.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;دوم:وقتي باران زياد مي آيد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خبرنامه اميركبير بدخبر شده است اين روزها.هر طرفش را نگاه مي كنم خبر از اخراج و مشت و خون و فحش است.برادرانم كاش سقوط نكنند.به خوش خيالي خودم خنده ام مي گيرد كه به فكر جامعه اي دموكراتيك بر اساس حقوق انسان و عشق هستم وقتي بازجو، قانون نصفه و نيمه خودشان را هم قبول ندارد و به قوه قضاييه خود مي خندد و درد دانشجو را مي بيند و به آنجايش هم بر نمي خورد.مي خندم و گريه ام مي گيرد وقتي رنج نامه مجيد توكلي را به سران حكومت مي خوانم.اين كه مهم نيست و فراموش مي شود عادي است.ولي مگر تاريخ هم فراموش خواهد كرد كه چه كساني به دستور چه كساني چه كساني را شكستند و عقده هاي دوران كودكي خود را بر آنان خالي كردند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;حالم خنده دارتر از آن نيست كه نتوانم گريه كنم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;سوم:براي صدايت.روز روشن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&quot;:چه فايده اي دارد وقتي بي تاثير باشي.خودت هم خوب مي داني كه به اين حرفها نيست.دلشان كه بخواهد مي گيرند ومي زنند و خرد مي كنند.كه درمان شكستگي جسم استراحت است و اما شكستگي جان را چه مي توان كرد؟وقتي روحت را به لجن مي كشند چه بايد بكني؟كاش فقط ضربه باشد و مشت.وقتي فحش باشد و تحقير،بيشتر له مي شوي.و وقتي مي بيني كه به هيچ جرمي،مگر به گناه صدا و به جرم گفتن،مچاله مي شوي و كاري هم نمي تواني بكني،مجبوري سقوط نكني و باشي.&quot;حال شنيدن حرفهايش را ندارم.سرم درد گرفته است.مي خواهم خطش بزنم كه باز شروع مي كند.&quot;:راستي آقاي طرفدار دموكراسي و انسانيت!آخرين باري كه كسي سرت را به ديوار كوبيده و دهانت را خوني كرده به ياد داري؟مي داني لحظه اي كه سرفه،سينه ات را مي خراشد و بايد دم به دم خون سينه ات را با خلط بيرون بريزي بايد به چه فكر كني؟&quot;. خط خطي اش مي كنم و باز انگار چيزي در من مي شكند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;چهارم:سه و بيست و چند دقيقه؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;تعادلت را از دست داده اي.تازگي ها پيشاني ات بيخود تير مي كشد و هرچه قرص و دوا و زهرمار كوفت مي كني بهتر نمي شود.حواست بازيگوش شده است...مصدق به فشار از پايين معتقد نبود...اين كجا بود؟حرف مفت است.تمام قدرت مصدق مگر مردم نبودند؟پس شاه بود يا سيا؟...حالت از هرچه فشار از پايين است به هم مي خورد.فكر مي كني كه اصلا كدام پايين؟پايين ديگر بدبخت تر از آن است كه به جايي فشار بياورد.فكري هم جز گرفتاري هايش ندارد كه دختر را چگونه شوهر بدهد و شهريه دانشگاهش دير نشود.نمي داند و يا ديگر برايش مهم نيست كه كساني در چه دخمه هايي زير مشت و لگد هستند تا غلط كنند و گه بخورند كه ديگر حرف نزنند.كه سرشان به جسم سخت مي خورد و يا جسم سخت به سرشان.وقتي كه سير كردن شكم،جان كندن شبانه روزي مي خواهد كسي حوصله دردسر ندارد.آنهم نه براي شكم .كه براي آزادي.ولي آيا شرافت،&quot;پاييني&quot; را كه بهانه دارد و گرفتار است را تبرِيه مي كند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آخر:انگار شب.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;حالت گهي دارم.سرم داغ است.از جايي صدا مي آيد.من و ما كم شده ايم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT color=#0033ff size=5&gt;+&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=right&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; دانشجو امسال زیبا بود و این چپ و راست نداشت.هنوز هم زنده اند کسانی که در اوج خفقان فریاد آزادی سر می دهد و خانه دیکتاتور را می لرزاند.و تمام سرکوب ها نشان می دهد که کسانی که فعالیت دانشجویی را بی اثر می داننددر اشتباه محض هستند.امسال همه چیز خوب است.هواداری لیبرالها و چپ ها از هم از همه بهتر است.دست به خشونت کور نبردن چپها خوب است.دموکرات بودن خوب است.نبود احزاب اخته اصلاح طلب میان لیبرالها خوب است.پختگی و شعور خوب است و همچنان خواب بودن عامه مردم است که خواب در چشمان تر می شکند.&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=right&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=right&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Dec 2007 13:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zemestaanast&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>zemestaanast</dc:creator>
<guid>http://zemestaanast.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;درباره کوروشی که کبیر بود و ما&quot; یا &quot;کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟&quot; </title>
<link>http://zemestaanast.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;زمستانم و می دانم چرا.می دانم چه مرگم است.اما چه ميشود كرد روزها مي‌گذرند و من فرو مي روم و &quot; ما &quot; هم دست كمي از &quot; من &quot; ندارد. هيچ نقطه اي روشني در اين &quot; ما &quot;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;ي دسته جمعي نيست. هر چه هست ناآگاهي و جهالت است كه وقتي با فقر و اجاره خانه و شهريه دانشگاه و &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;هم بياميزد ميشود اين كه الان &quot; ماييم &quot;.&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;كم هم كه مي آوريم يك جوري پای كوروش كبير و ايران و وطن و خاك مقدس را به وسط مي كشيم. ولي چه تقدسي ؟ افتخار ما به كجاست ؟ اين كه به طور اتفاقي در جايي به نام ايران زاده شده ايم افتخار دارد و يا اينكه هزاران سال است كه چماق بالاي سرمان بوده است تا بگويد كه چه كنيم يا نكنيم ؟ راستي مگر خاك ايران با خاك چاد و بوركينافاسو وجزایر سلیمان چه فرقي دارد ؟ چرا بايد به ايراني بودن خود افتخار كنيم كه اگر الان در هر كشور ديگري بوديم خاك آنجا را مقدس تر مي‌دانستيم و به آن مي باليديم . يا مثلاً همين كوروش كبير خودمان. به خدا حرف زدن از كوروش عين فاجعه است. يعني بعد از دو هزار سال هنوز هم بايد به كوروش افتخار كنيم كه چه ها كرد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;نكرد.او بزرگ بود و هست و آبروی ماست.اما اين همه سال يعني هيچ نقطه قوت ديگري نداشتيم که هنوز هم کاستی هایمان را مدد کوروش است و حقوق بشرش واقعاً هم نداشته ايم و اين اصلاً باليدن و غرور ندارد. که اگر هم مصدقي و امير كبيري بوده با دست و نافهمیدن های خودمان چالش کرده ایم تا مبادا شاهنشاه برنجد و خدا غضب کند !!! عين بيچارگي است كه دو هزار سال بعد از كوروش توي سرمان زده اند و مگر نه اينكه ظلم را مظلوم مي سازد و استعمار را مستعمره ؟ كجاي اين در بند بودن باستاني افتخار دارد ؟ كجاي اين جهالت تاريخي را بايد در بوق كنيم ؟ كه هنوز هم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;ادامه دارد &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اين ناآگاهي ارثي مان . اينكه ميليونها ايراني به نفت بر روي سفره و پنجاه هزار تومان پول مفت نفت راي بدهند كه برايشان رفاه و سعادت بياورد مگر سياهي نيست ؟&lt;/FONT&gt; &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;و اين همان ناآگاهي اجدادي مان است كه هنوز هم يقه مان را ول نمي كند و ماهم دستپخت خودمان را طي هزاران سال رها كرده ايم و به دوران ما قبل تاريخ افتخار مي كنيم .گاهي هم از ظلم مي ناليم كه درو ديوار شهر پر ز خون است و مردم در بند . بي خبر از اينكه اين خون نيست در شهر. كه خون رنگ فرياد است و اين اما جهالت و ناآگاهي است و به رنگ وز وز كه نديم روز و شب ماست و سياه. و نمي دانم چه بايد كرد اين يكي را دیگر.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;FONT color=#0033ff size=5&gt; +&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;چند روز پیش پیامکی!باین محتوی از یکی از دوستان جدیدم رسید:«سلام رفیق!تبریک میگم!رفیق چاوزتون داره تبدیل به یک کمونیست واقعی میشه.حال کردم&quot;رفیق&quot;» و چند دقیقه بعد:«چاوز هم گه زد که رفیق!چهره واقعی این چپها داره رو میشه تا چشمت کور بشه &quot;رفیق&quot;.تو هم از گیر دادن به قوچانی توبه کن و کمی هم خجالت بکش &quot;رفیق&quot;.»خدا را شکر کردم که این یارو تازه با من آشنا شده بود واگرنه اجدادم را به هم پیوند میداد اگر خودی تر بود!ولی بهتر است این دوست جدید بداند که جدال راست و چپ در ایران امروز عادلانه نیست.یکی دست بسته است و دیگری رینگ را روی سرش گذاشته است.اینجاست که اگر چپ ناحق هم باشد باید راست انصاف داشته باشد که شهروند ندارد.لذت می برد از ناکار کردن حریف دربند.و این آیا  از اصول دموکراسی و آزادی است؟هر چند که بازهم هوار می زنم که شهروند لیبرال نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Nov 2007 14:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zemestaanast&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>zemestaanast</dc:creator>
<guid>http://zemestaanast.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چند نکته  پراکنده درباره نقد هژیر پلاسچی بر محمد قوچانی</title>
<link>http://zemestaanast.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نقدهاي چپ و راست به هم موضوع تازه اي نيست و همين مسبوق به سابقه بودن است كه تازگي تا حدودي از كليشه بودن نقدها كاسته است . كه اگر تا چند وقت پيش ليبراليسم نزد چپ ها فحش بود و بحث در مورد آن بيهوده و سوسياليسم را هم بزرگان ليبرال تمام شده &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مي دانستند و فرياد پايان تاريخ سر مي دادند ، اينك اما ابطال فراگير شدن ليبرال دموكراسي و نقدهاي اساسي چپها و راست ها ، توأمان به آن و نيز سر بلند كردن سوسياليستي كه دموكراتيك است و همپاي راستها به سابقه اجراي آن مي‌تازد و نقد مي‌كند ، دنياي جديدي را نويد مي‌دهد ( هر چند همين حرفها هم ديگر كليشه شده است&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;!!&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; ) &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هژير پلاسچس يك سوسياليست دموكرات است كه در &quot; درك حضور ديگري&quot; &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;به نقد نوشته محمد قوچاني در &quot; شهروند &quot; پرداخته است و همانطور كه سعيد قاسمي نژاد در اعتماد مي‌نويسد كه نقد بايد كوبنده و ويرانگر باشد . ، ليبراليسم محمد قوچاني را مي‌كوبد و به ويراني مي گيرد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اول&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;:&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;« اين خوشحالي از آن رو است كه شهروند امروز سخنگوي بخشي از ليبرالهاي ايراني است كه صاف در چشم جامعه نگاه مي كنند و مي گويند ليبرالند . آنها مانند همتايان راست گرايشان در جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب نيستند كه سعي كنند ليبرال بودن خود را پنهان كنند ، از ليبرال بودن خود شرمنده نيستند &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;» &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مشاركت و مجاهدين انقلاب كه به بحث نیازی ندارند...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اما آيا محمد قوچاني يك ليبرال است ؟ از نظر من قوچاني&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و گردانندگان شهروند محافظه كاران مدرني هستند_ محافظه کار نه در معنای وطنی آن_ كه به شدت براي باقي ماندن شرايط موجود و اصلاح لاك پشت وار آن تلاش مي كنند و همانطور که نوشته ها و گفتارهاي قوچانی نشان مي دهد بيش از آنكه پاسدار و مروج اصول ليبراليسم باشد دل در گرو سنت دارد. او كسي است كه آزادي را به جاي آنكه از ليبراليسم و مفاد جهاني حقوق بشر بپذيرد ، در فقه اسلامي جستجو مي‌كند و روح القوانين را بر جامعه باز ترجيح مي دهد و شكست اصلاح طلبان ايراني را ناشي از دوري از خط امام مي داند و همواره مدافع حكومت ديني بوده است .پس چنین تفکری چگونه می تواند یک لیبرال باشد؟اما اينجاست كه هژير پلاسچي جامه رقابت بر تن قوچاني مي پوشاند و طوري از ليراليسم قوچاني و مشاركت و مجاهدين انقلاب صحبت مي كند كه گويا ليرالهايي ناب پيدا كرده كه تئوريسن هاي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ليرال هستند . در حاليكه در بهترین حالت حالت قوچاني يك ژورناليست است كه نان با قلم خویش می خورد.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هژير پلاسچي اما به سنت همه دوستان چپ آيين تمامي كساني را كه چپ نيستند ليبرال &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مي پندارد و به نقدشان مي پردازد و حكم مي داند كه &quot; &lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;فرا دستان و بهره كشان اينك تريبون رسمي خود را دارند&lt;/SPAN&gt; &quot; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از نظر او ليبرال ، محافظه كار ، سرمايه دار ، فرا دست و بهره كش به علت چپ نبودن ، همه يكي هستند و وظيفه چپ نقد بر همه اينهاست و ادامه مي‌دهد :&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13.5pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آنها در دوره ی هشت ساله یی که بر مرکب قدرت سوار بودند نشان دادند چقدر می توانند از حرکت های اعتراضی خودجوش سواستفاده کنند و «از بالا» بساط چانه زنی بگسترند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;.&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از نظر هژير( اینقدر به قلمش ارادت دارم که این جرئت را به خود می دهم که با نام کوچک خطابش کنم)، خاتمي و دولتش ليبرال بوده اند يعني همان حرفي را كه ليبرال هاي واقعي هشت سال فرياد زده اند كه &quot; خاتمي به ليبراليسم بي اعتنا بود &quot; ، اینبار و به عكس از يك سوسياليست شنيده مي شود .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دوم:&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پلاسچی مي‌نويسد &lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;:&quot; لیبرال ها که دخیل بسته بودند اگر چپ دوباره ظهور کرد لااقل سوسیال دموکرات باشد، لااقل نخواهد که بساط بهره کشی را یک باره برچیند، لااقل آنقدر عقیم شده باشد که مبارزه ی طبقاتی را به مسلخ سازش طبقاتی بکشاند، اینک می بینند چپی ظهور کرده که رادیکال و انقلابی است. چپی که دخالت گر است و در سر سودای جهان دیگری و جهان بهتری دارد. آنها به خوبی البته می دانند این چپ هنوز نوپاست. می دانند این چپ هنوز توان آن را ندارد که مبارزه ی فرودستان را جهت دهد.&lt;/SPAN&gt;&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اما سئوال اينجاست كه اين چپ نوپاست چه زماني جان مي گيرد كه مبارزه فرو دستان را جهت دهد ؟ تا چه مدت بايد انتظار جان گرفتن چپ را كشيد كه سر در سوداي جهان ديگري دارد و تا چه مدت بايد انتظار پا گرفتن اين چپ كه راديكال و انقلابي و البته دموكرات و رهايي طلب است ، روشهاي ليبرالي را تضعيف كرد و در راستای اهداف امپریالیستی دانست ؟ تا كي بايد منتظر ماند كه اين &lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;&quot; تضاد طبقاتي كه در واقع بر يك نمودار حركت مي كند&lt;/SPAN&gt; &quot; سقوط كند تا به واسطه آن چپ راديكال جان بگيرد و &quot; &lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;همه رشته هاي ليبراليسم را پنبه كنده&lt;/SPAN&gt; &quot;؟ و برايمان رهايي و عدالت بياورد ؟ تا چند روز و ماه و سال؟ &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سوم:&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هژير پلاسچي خوب دست قوچاني را خوانده است .او به درستی می فهمد آنجا كه تقريباً در تمامي شماره هاي شهروند و به هر بهانه نقبي به چپ زده شده است بي دليل نيست و اين را قوچاني و شهروندنشينان هم خوب مي دانند . از اين رو قوچاني اين بار به اصطلاح تمسخر آميز سوسول سوسياليست را رو مي‌كند. سوسول سوسياليستهايي كه از تمامي گروه هاي ديگر براي محافظه كاران مدرن و غیر مدرن &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بیشر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;خطر دارند كه در عين راديكال بودن دموكرات هستند و در عين دموكرات بودن ناسازگار. اما باز هژير پلاسچي اتهامات را روانه ليبرالها مي‌كند:&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13.5pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آنها سعی می کنند دستگاه های سرکوب را به سوی چپ هی کنند. بنابر این کدهای امنیتی می دهند، قلب واقعیت می کنند، دروغ می گویند، آسمان و ریسمان را به هم می بافند تا به کاربه دستان سرکوب ثابت کنند برخورد با چپ ها را باید در اولویت بگذارند. آنها حتا سعی می کنند حضور جدی چپ در مبارزات کارگران یدی و فکری، مبارزات زنان و مبارزه برای حقوق کودکان را ندیده بگیرند و چنین جلوه دهند که تنها دانشگاه ها است که عرصه ی حضور دوباره ی چپ شده است.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13.5pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&quot; &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اما اين نوشته ها چه مقدار از انصاف بهره برده است ؟ آيا به واقع ليبرالها دستگاههاي سركوب را به سمت چپ هي مي كنند ؟ و يا اينكه به فشارهاي روز افزون بر ليبرالها ، معترض و خشمگین؟ &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;آيا به راستي &quot; برادران ليبرال &quot; در انتظار شيار گورهاي بي نشان براي چپ ها هستند ؟ &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;راستي هژير پلاسچي در ليست بالا بلند سیاه ليبرالي اش جز كساني مثل قوچاني و عطريانفر و برادران هاشمي و خاتمي و آرمين و حجاريان كساني ديگر را هم دارد ؟ آيا زيد آبادي و رحماني و باقي مومني و بابك احمدي ودیهیمی.هم در ليست سياه پلاسچي وجود دارند تا دست در دست سرمايه داراي و محافظه كاران براي چپها گور کن باشند ؟ &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چهارم:&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در باره نوشته هژير پلاسچي كه در مورد سخنان از نظر او &quot; &lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;مزخرف و بي مفهوم&lt;/SPAN&gt; &quot; دكتر طيبيان است ، نيز سخن فراوان است. هژير بعد از چندي آموزش دستور زبان و آداب نوشتن – كه الحق هم استادش است – سري به تاريخ مي زند او از سوهارتو و پينوشه و زاهدی مي نويسد و اينكه چرا قوچاني و &quot; &lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;دوستان ليبرالش اساساً علاقه اي به خواندن تاريخ ندارند&lt;/SPAN&gt; &quot;. اما مسئله تاريخ نيست . مسئله همان نوشتن تاريخ است كه منجر به خواندن تاريخ مي شود .مسلم است كه قوچاني تاريخ مي خواند همانطور كه پلاسچي مي‌خواند . اما اين خواندن و آن خواندن زمين تا آسمان تفاوت دارد . اتفاقي واحد مي تواند با توجه به نوع خواندن و تعصب به نسبت عقايد ، چند گونه تفسير و خوانده شود. اما مسئله ما تاريخ نيست .مسأله جوج بوش و چاوز و احمدي نژاد و كاسترو هستند كه هنوز متاسفانه به تاريخ نپيوسته اند !! و همه شان هم مدعي آزادي خواهي و قانونمندي و عدالت گستري هستند . &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پنجم:&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اما سر انجام پلاسچي ، جان كلام قوچاني را رو مي كند . آنجا كه قوچاني مي‌نويسد&quot; &lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0033ff&gt;اما التقاط جدید تنها حرکتی سیاسی است که برای سرکوب کردن حریف بستری را برای &lt;B&gt;حریفان اصلی&lt;/B&gt; خود مهیا می کند که بازنده اصلی در نهایت خود او خواهد بود. نفوذ اندیشه های کمونیستی از نوع &lt;B&gt;استالینی&lt;/B&gt; در دانشگاه های ایران خطری نیست که صادق ترین اصول گرایان و سنت گرایان از آن نگران نباشند و این &lt;B&gt;خطر&lt;/B&gt; واقعا وجود دارد.&lt;/FONT&gt;هژير كلمات &quot; &lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;حريف اصلي&lt;/SPAN&gt; &quot; &lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;استاليني&lt;/SPAN&gt; &quot; و &quot; &lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;خطر&lt;/SPAN&gt; &quot; را در نوشته قوچاني پر رنگ كرده است . تا چيزي به ما بفهماند و آن اينكه قوچاني به علت ترس از نابودي &quot; &lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;ثروتهاي كلان كه آب زير پوست او و يارانش دوانده&lt;/SPAN&gt; &quot; و &quot;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;اسپانسر هاي تسبيح طلايي و توانايي چاپ جمله اي تمام رنگي با كاغذ اعلاء&quot;&lt;/SPAN&gt; عمداً نيروهاي چپ &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;دموكرات و دانشگاه را از نوع استاليني معرفي كرد و به نوعي حكومت را براي سركوب آنها توصيه مي‌كند. باز اما جاي سئوال است. آيا به واقع جريان نوظهور چپ ، جرياني استاليني و غير&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دموكراتيك است ؟ و يا ترس ليبراليسها از آنچه كه پلاسچي مي گويد ، منجر به استاليني شدن اين حركت مي‌شود؟ فرضاً اگر چپ نو ، استاليني است ، اين بار نه وظيفه چپ دموكرات، كه وظيفه ليبرال دموكراتهاي وطني و كساني كه فرياد دموكراسي سر مي دهند در برابر آن چيست ؟ و اگر نیست وظیفه لیبرالها در مقابل محمد قوچانی چیست؟سکوت؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#0033cc size=5&gt;&lt;o:p&gt;+&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;متن کامل نوشته هژیر پلاسچی را &lt;A href=&quot;http://deghar.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; بخوانید.&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#0033cc size=5&gt;&lt;o:p&gt;+&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;امروز نمی دانم چندمین روز از بازداشت برادران دربندم است.بعضی ها هم نمی دانند که چرا آنها را گرفته اند.بعضی آنها را نمی شناسند.بعضی هم می دانند و تخمشان هم نمی آید.این بعضی های آخر زیاد هستند.که کاش مانند بعضی های قبلی بودند لااقل.&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0.25in 0pt 0in; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0.25in 0pt 0in; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0.25in 0pt 0in; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Oct 2007 14:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zemestaanast&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>zemestaanast</dc:creator>
<guid>http://zemestaanast.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
